X
تبلیغات
(:♥♥از کتاب♥♥:)
 
سلام و خوش آمد خدمت همه ی عزیزانی که اومدین به این وبلاگ.
همیشه دوست داشتم که فضایی داشته باشم که توش با دیگران به بحث و تبادل نظر در مورد کتاب بپردازم و به همین خاطر این وبلاگ رو درست کردم و هر چند دوستان کم لطف هستن و تنها به دانلودشون میپردازن یا مطلب رو میخون و میرن.
با این حال باز این وبلاگ به کارش ادامه خواهد داد تا روزیکه دیگه کتابی نباشه که نخونده باشم.پس حالا حالا ها کتابهایی که میخونم رو معرفی میکنم و لینک دانلود پی دی اف کتابها رو میزارم.
کل آرشیو کتابها رو تو پست ثابتم گذاشتم و همچنین تو قسمت پیوندهای روزانه هم هستن(منوی سمت چپ وبلاگ)
خوشحال میشم که تو نظر سنجی ها هم شرکت کنید.
امیدوارم همیشه کتابخوان بمونید و حالش رو داشتید به بحث در مورد کتابها هم بپردازید.
دروود بر همه تون
(با تشکر از سایت بی نظیر نودوهشتیا که اکثر لینکها رو از اونجا میزارم و همچنین دست اونایی که زحمت ترجمه و پی دی اف کردن کتابها رو میکشن درد نکنه.پایدار باشن همیشه)

((راستی در هر صورتی اگه با لینک ناقص کتابی برخورد کردید اطلاع بدید و مطمئن باشید بلافاصله تصحیح میشه))

   

وبلاگی برای معرفی و دانلود کتابهایی که خواندم و میخوانم و خواهم خواند.

•●•●•Stable Post•●•●•
دوشنبه هشتم اسفند 1390 ساعت 16:12 | | نوشته ی حامد ....

(((این پست به صورت ثابت همیشه این بالا میمونه و مطالب جدیدم زیرش قرار میگیره)))

توی این وبلاگ تنها کتابهایی معرفی و برای دانلود گذاشته میشن که خودم خونده باشمشون...

تا جایی که تونستم همه نوع کتابی که تا الان خوندم رو معرفی کردم...اعم از فانتزی،جنایی،کلاسیک عاشقانه،کتابهای ایرانی و ...پس این وب مختص قشر و گروه سنی خاصی نیست و با یک نگاه به لیست کتابها تو ادامه ی مطلب این پست یا تو منوی سمت چپ وبلاگ بخش لیست کتابها این رومتوجه میشید.

اینجا پست جدید معنا نداره...نه تنها اینجا بلکه کلیه ی وبلاگهای معرفی کتاب چون همواره خوندن در مورد کتابها برای دوستدارانش لذت بخش بوده و هست.پس حتما آرشیو رو چک کنید که کتابهای معرفی شده در گذشته به مراتب ارزششون از پست های اخیر بیشتر بودن.

اوایل کار وبلاگ هر ماه چندین پست دانلود اهنگ میذاشتم که پس از مدتی کنار گذاشتم و تمامی اون پستها الان دیگه کارایی ندارن و لینکها فیلتر شدن.پس اگر دنبال اهنگی اومدین تو این وب و لینکش خراب بود دیگه ببخشین و خواهشا تو دلتون بدوبیراه نگین

و در اخر اینکه اگه حرفی نقدی نظری در مورد کتابها داشتین خوشحال میشیم که توی قسمت نظرات در موردش به گفتگو بنشینیم

ایمیلم : hameds211270@yahoo.com

پروفایل فیسبوکم : Hamed Smaeilzade

توجه توجه توجه :

لطفا پستها را کپی نکنید که بسیار ناخوشایند است این کار.

(البته اگه منبع متن ذکر بشه موردی نیست)

پ.ن ۱ : هدف از نظر سنجی ورودی های گوگل تنها مزاح بوده و امیدوارم دلخوری پیش نیاد

پ.ن ۲ : تبادل لینک تنها با وبلاگهای تخصصی و همچنین دوستان انجام میگیرد.

پ.ن ۳ : نظرات فعال بوده و نیازی به تایید توسط من نیست(البته وقت نکردم پستهای قدیمی رو از این حالت بردارم)

پ.ن ۴ : و اینکه هر ماه حداقل یک پست جدید خواهم گذاشت.

برای رفتن به صفحه ی کتابها و دانلودشان به ادامه ی مطلب بروید :


:: ادامه این مطلب
:: نویسنده ها و موضوعات: همه ی کتابهای من
گوی آتش،جلد اول از مجموعه ی گوی آتش نوشته ی جان کریساتوفر
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392 ساعت 11:28 | | نوشته ی حامد .... | ( )

                        

خب خب خب بالاخره ما هم بعد یه شیش هفت ماهی دست به کار شدیم و یه کتابی رو شروع کردیم و بعد مدتها تموم شد و هم اکنون میخوایم معرفیش بکنیم(اینکه جمع بستم فعلهارو دلیلش رو نمیدونم خودم :دی )

بعد اینکه بالکل از خوندن دور شدم یه شب دیگه عذاب وجدان عجیب فشار اورد و رفتم توی پی دی اف هام گشتم تا یه کتاب کوتاه پیدا کنم که اذیتم نکنه ومجموعه گوی آتش از جان کریستوفر که سه سالی هست که برای خوندن مدنظرم بود رو انداختم تو دسکتاپ و کم کم خوندمش

جان کریستوفر باید برای فانتزی خونهای با سابقه آشنا باشه چون اکثرشون مجموعه ی سه پایه ها یا شمشیر ارواحش رو خوندن...(منظورم از با سابقه ها نسل قبل از هری پاتر هست)
خودم هم تو دو سال گذشته این دو مجموعه رو خوندم و از سبک نویسنده خیلی خوشم اومد.جان کریستوفر تو هر دومجموعه ی سه پایه ها و شمشیر ارواح دنیایی رو در اینده  به تصویرمیکشه...یکی تسخیر شده به دست موجودات فضایی و یکی نابود شده توسط جنگ ادمها و پسرفت دنیا به قرون وسطی

اما گوی اتش یکم فرق میکنه با این دو  .این مجموعه در ابتدا تو همین دنیای خودمون داره اتفاق میفته (فکر کنم اواخر قرن بیستم)اما دو شخصیت اصلی این کتاب اتفاقی با یک گوی اتشین مواجه میشن و بدون هیچ اطلاعی داخلش میرن و گوی اونها رو منتقل میکنه به یک جهان موازی با این جهان...جهانی که تکنولوژی در اون هیچ پیشرفتی نکرده...مسیحیت بعد دو هزار سال همچنان در محدودیته و فراگیر نشده و امپراطوری روم همچنان برقراره.

ثروتمندان برده داری میکنن و مسابقات گلادیاتوری برگذار میشه...

سایمون و براد که دو شخصیت اصلی این مجموعه هستن و آششنا به تکنولوژی و ساخت صلاح پس از دیدارهایی که با اسقف اعظم مسیحیت داشتن تصمیم میگیرن که با کمک هم قیام کنن و امپراطوری رو از هم بپاشن و مسیحیت رو جایگزین کنن...

همیشه ایده های جان کریستوفر رو دوست داشتم اما هیچکدومشون دیگه اون جذابیت سه پایه ها رو برام نداشتن...این مجموعه هم تا اخر جلد اولش که خوندم باید بگم که جالب بود...

اما تنها ایرادی که باید بگیرم اینه که داستان بال و پر چندانی نداره و خواننده رو نمیکشونه سمت خودش.علامت سوالی رو به وجود نمیاره و غافل گیر نمیکنه...به همین خاطر شاید برای خیلی از فانتزی دوستان جذاب نباشه

به هر حال کریستوفره دیگه...همیشه خوندن قلمش ارزش وقت گذاشتن رو داشت و داره

                          دانلود کتاب گوی آتش



:: نویسنده ها و موضوعات: جان کریستوفر
:: برچسب‌ها: جان کریستوفر, فانتزی
خدا و هستی نوشته ی موريس مترلينگ
یکشنبه بیست و ششم آبان 1392 ساعت 18:59 | | نوشته ی حامد .... | ( )
بازم داش مانی گل به داد وبلاگ رسید :)

(حامد)

.......................................................                         

                            

سلام به دوستاي كتابخون عزيزم،جا داره بابت تاخيري كه داشتم عذرخواهي كنم،اميدوارم عذرخواهي منو پذيرا باشين.... تو اين پست قراره با هم،به بررسي يك اثر ديگر از آثار ادبيات جهان بپردازيم،همونطور كه ميدونين هر كتابي يك نكته از زندگي رو به ما يادآور ميشه،امكان داره شما به اين نكته در زندگيتون پي برده باشين،ولي به بررسي عميق اين مهم نپرداخته باشين،هر شخصي در زندگي چندين حفره خالي داره كه واسش دغدغه ميشه،با تمام وجودش سعي در پر كردن اين حفره ها داره،بعضي از حفره ها با انديشه انساني قابل پر كردن نيست،سوالاتي كه تو ذهن تك تك ما نقش بسته و افكار ما قادر به دادن يك پاسخ منطقي به اين سوالات نيست.. وقتي انساني در اين موقعيت قرار ميگيره،دو راه براش باقي ميمونه.....

يكي اينكه بي تفاوت از كنارش بگذره.به زبان محاوره بيخيال... و ديگري اينكه اين دغدغه باعث بشه انسان در مورد اون موضوع يا سوال با تمام توانش كنكاش كنه،شايد به يك جواب قابل قبول نرسه،ولي با همين كارش به يك آرامشي دروني مي رسه.... شايد اين سوال يك سوال فلسفي باشه... "خدا و هستي" اثري درگير كننده و بحث برانگيز از اختر تابناك ادبيات فرانسه،موريس مترلينگ.... مختصري از زندگينامه نويسنده (ويكيپديا): مترلينگ در سال 1862 در شهر گنت در قسمت فلاندر كشور بلژيك متولد شد. زبان آلماني و فرانسه را در خانواده فرا گرفت و در مدرسه زبان لاتين آموخت. مترلينگ تحصيلات مقدماتي رو در مدرسه "سن بارب" به پايان برد و جهت فراگيري رشته حقوق،فلسفه و حشره شناسي وارد دانشگاه گرديد..

و مدارج آن را با موفقيت پشت سر نهاد به سال 1887 به فرانسه رفت ولي چند ماه پس از ورودش به فرانسه به علت مرگ پدر مجبور به ترك آنجا شد و دوباره به كشورش مراجعت كرد.مرگ پدر اثر عجيبي در وي گذاشت و عاملي شد كه قدرت او را در فلسفه هستي و حيات زياد نمايد از آن به بعد شروع به نوشتن نمايشنامه كرد. وي دو بار جايزه اديبان نمايشي فرهنگستان زبان و ادبيات فرانسه را به خود اختصاص داد.و به سال 1911 جايزه ادبي نوبل را دريافت نمود..مترلينگ به خاطر دلبستگي ملي عضويت در فرهنگستان فرانسه را كه به وي پيشنهاد شده بود را نپذيرفت. وي در اوج محبوبيت و شهرت به سال 1920 به آمريكا رفت و تا پايان جنگ جهاني دوم و اشغال بلژيك توسط هيتلر به سال 1940 در آمريكا ماند.

وي شاهكار نمايش نويسي خود را به سال 1907 به نام "پرنده آبي" به قلم كشيد كه در كمترين مدت به چندين زبان ترجمه شد. او ديگر در اوج شهرت بود و پادشاه بلژيك به وي لقب اشرافي كنت را داده بود،و پادشاه انگلستان كاخي را براي وي در آنجا ساخت،آثار مترلينگ جزو شاهكارهاي جاويدان ادبيات فرانسه محسوب ميگردد، سرانجام اين نويسنده گرانقدر به سال 1949 و در سن 87 سالگي بر اثر سكته قلبي نقاب در رخ خاك کشید

حدود به 4 ماه پيش كتاب خدا و هستي را با توجه به تعاريفي كه از اين اثر شنيده بودم مطالعه كردم،كتابي با نثري استدلالي و با محتوايي مملو از انديشه و به شدت فلسفي كه تاثير فراواني در زندگي خود من داشت. اين اثر به نكته هاي و مجهولاتي از زندگي فرا مادي اشاره ميكرد،كه من حتي به اونها فكر هم نكرده بودم،همين مهم عامل انقلابي در زندگي مذهبي من شد. باعث شد كه آفريننده خود را به عنوان يك موهوم نپذيرم و خداي خودم رو تا حدي درك كنم. و كوركورانه تن به برخي عقايد مبلغان مذهبي ندم. به گونه اي در مورد افكار خداوند صحبت ميكنند انگار ديروز ناهار را با خدا بوده اند. خدا شناسي يكي از بزرگترين عبادت هاست،در كنار خداي خود باشيم نه در مقابل او قرار بگيريم...

مترلينگ بر خلاف اكثر نظريه پردازان فلسفي ماترياليسم را زير بناي عقايد خود قرار نداده،بلكه به وجود يك قدرت برتر ايمان دارد.او بيشتر سعي در شناختن خداوند دارد و ضد و نقيض هاي اين دنيا را براي ما آشكار مي سازد. درست است كه خود اين اسرار غير قابل اكتشاف را در قالب سوال مطرح ميكند كه خود براي آن جوابي ندارد و اما تحليل هاي بخردانه و ذهني در مورد دنيا و موجوديت آن مطرح ميكند كه خواننده شگفت انگيز ميشود. برتري فلسفه مترلينگ بر فلاسفه ديگر بيان تقريبا ساده آن است به نوعي كه خواننده به راحتي با اثر ارتباط برقرار ميكند..البته جاي تشكر دارد كه آقاي ذبيح الله منصوري بسيار روان اين اثر پر ارزش را ترجمه كردند..

كه خود نيز ترجمه اين اثر را جزو بزرگترين افتخارات كاري خود محسوب ميكند.. يك جمله زيبا از اين اثر : "وقتي به شعله شمع ميدميد و شمع خاموش ميشود آن شعله به كجا ميرود؟ خواهيد گفت نيست ميشود ولي چنين چيزي محال است،در دنيا يعني در "هستي" هيچ چيز "نيست" نخواهد شد.محال است مفهوم كلمه "نيستي" در مغز بشر بگنجد زيرا "نيستي" به هر صورت و شكل كه وجود داشته باشد باز همان هستي است." پرگويي كردم شرمنده،قلم زدن در مورد افكار بلند پروازانه مترلينگ كاري بس طاقت فرساست كه از حد من خارج است،به جز همين چند سطر، اميدوارم كه از اين اثر نهايت استفاده رو ببريد و پوششي از آرامش بر روي دغدغه هاتون بكشيد، با تشكر و عذر خواهي بابت وقفه از مديريت وبلاگ حامد جان،. ممنون كه تحمل كرديد تا اثري ديگر خدانگهدار

(مانی)


                                    دانلود کتاب خدا و هستی



:: نویسنده ها و موضوعات: موریس مترلینگ
:: برچسب‌ها: موریس مترلینگ, خداو هستی
نماد گمشده نوشته ی دن براون
چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392 ساعت 15:58 | | نوشته ی حامد .... | ( )

با خودم گفتم حالا که کتابی برا معرفی خونده ندارم بگردم پستهای قدیمی رو یکی یکی بیارمشون بالا تا یه تنوعی هم بشه

کم کم شروع کردم به خوندن باز...البته از کتابای کم حجم تا خسته کننده نشه برام...به زودی معرفی میکنم :)

دن براون نویسنده ی جنایی نویس آمریکاییه که تو کتاباش علاوه بر آوردن جذابیت و هیجان فراوان به طرز بسیار جالب و زیبایی دست به رمز شناسی مذهبی و تاریخی هم زده و دنیای مسیحیت رو شگفت زده کرده.اون طور که تو ویکی پدیا نوشته هنوز خودش اعلام نکرده مسیحیه یا ضدش ولی چیزی که از کتاباش و اصراری که میورزه تو داستان ها معلومه اینه که براون مسیحی نیست حداقل...

نماد گمشده در حقیقت ادامه ای هست بر مجموعه ی رابرت لانگدان که تو هر جلدش به کدگشایی ها و سمبل شناسی های فراروانی پرداخته شده و مذهب همواره شیرازه ی اصلی داستان روبه دوش میکشه.شیاطین و فرشتگان اولین جلد از این مجموعه س که در رم اتفاق میفته و بیشتر به فرقه ی اشراقیون و ارتباطش با کلیسا میپردازه.رمز داوینچی دومین جلد از این مجموعه س که در فرانسه اتفاق میفته و به جام مقدس و قضیه ی نوادگان عیسی مسیح میپردازه و بسیار جنجالی و ضد کلیسا هم بوده و نماد گمشده هم سومین جلد این مجموعه س که تو واشنگتن اتفاق میفته و به قدیمی ترین افسانه های باستانی و فراماسونی میپردازه...

لانگدان پس از ماجراهای مختلفی که تو رم و فرانسه براش اتفاق افتاده دیگه کاملا مشهور شده و همواره ی پای ثابت سخنرانی های نمادی و مذهبی شده.طی تماسی که باهاش گرفته میشه برای سخنرانی بین جمعی از افراد سرشناس که توسط دوستش پیتر سالومون ترتیب داده شده میره به واشنگتن.وقتی به مقر سخنرانی میرسه در کمال تعجب متوجه میشه که خبری از کسی نیست و همه ی قضایا سرکاری بوده.

ناگهان پسرکی شروع به داد زدن میکنه و لانگدان وقتی بهش میرسه متوجه دستی قطع شده روی زمین میشه و با کمی دقت میفهمه که دست متعلق به دوست صمیمیش پیتر سالومونه و تمام دورغهای مربوط به سخنرانی توسط شخصی که پیتر رو دزدیده گفته شده تا لانگدان رو به واشنگتن بکشونه.شخص آدم ربا از لانگدان میخواد که مدخل باستانی رو که متعلق به فراماسون های باستانی بوده(پیتر سالومون یک فراماسون اصیله) رو در واشنگتن پیدا کنه تا بتونه جان دوستش رو نجات بده.

آدم ربا که تو داستان به اسم ملخ میشناسیمش سالها برای رسیدن به نماد گمشده ی باستانی که درواشنگتن پنهان شده تلاش کرده و حتی در این راه خودش رو به درجه ی سی و سه فراماسونی هم رسونده و زیرکانه مدتها در بین ماسون ها جاسوسی کرده و اطلاعات زیادی کسب کرده.تمامی نقشه هاش حساب شده هستن و جایی از کار نمیلنگه و وقتی بتونه به نماد گمشده دست پیدا کنه به قدرتی میرسه که باور نکردنیه و دنیارو تحت تاثیر قرار میده.

این وسط پای سی آی ای هم وسط کشیده میشه و به بهانه ی امنیت ملی که اهمیتش اواخرکتاب معلوم میشه،اونها هم به دنبال ملخ هستن و به هر قیمتی شده میخوان که متوقفش کنن.

لانگدان طی ماجرا به هرم فراماسونی افسانه ای برخورد میکنه و متوجه میشه که برای پیدا کردن مدخل افسانه ای باید هرم رو کشف رمز کنه و وقتی سی آی ای میخواد مانع این کار بشه به کمک یکی از برادران فراماسونی پیتر سالومون فراری داده میشه و حالا او نیز توسط دولت تحت تعقیبه...

شخصیت دیگه ای که باید بهش اشاره کنم کاترین سالومون خواهر پیتر هست که دانشمنده و در زمینه ی علوم نئوتیک به پیشرفت های فوق العاده ای رسیده و پی برده که افکار انسان جرم دارن و میشه با مرتبط کردن ذهن ها به هم این جرم رو افزایش داد و در سطح وسیعی بر اذهان مردم تاثیر گذاشت.

ملخ برای انجام خواسته هاش به ازمایشگاه کاترین هم میره و اقدام به قتلش میکنه که کاترین فرار میکنه و به گروه لانگدان میپیونده و با هم شروع به کشف رمز هرم میکنن و ده ها ماجرای دیگه ای که در این کتاب عظیم هفتصد صفحه ای اتفاق میفته....

به نظر من از نظر جذابیت و هیجان به پای شیاطین و فرشتگان و رمز داوینچی نمیرسه ولی از لحاظ محتویات بسیار با ارزش تر و خواندنی تر از دو جلد پیشین بوده و دیگه دن براون تو این کتاب مستقیما به خود خدا اشاره میکنه و به حواشی نمیپردازه.

باز هم چیزی که با خوندن کتاب متوجه میشیم نبوغ بسیار بالای براون در نوشتنه و اینکه این نوع از جنایی نویسی تنها از خودش برمیاد و بس.مکالمه های طولانی و کدگشایی های مختلف و اشاره به افسانه ها و آثار تاریخی و با ارزش در قالب یک ماجرای مهیج و جذاب که همیشه هم تعقیب و گریز خوبی از آب در میاد از مشخصه های همیشگی دن براونه که تو دو کتاب دیگه هم رعایت شده.

به شخصه رمز داوینچی رو بیشتر میپسندم چون هم کوتاه تر از نماد گمشده بود و هم جذابیت فوق العاده ای داشت و هم اینکه موضوعش برای من بیشتر میتونست جالب باشه.چون در مورد مسیحی بود که خب پیامبر محبوب ما هم همیشه بوده دیگه.ولی اینکه تو نماد گمشده همه چی به فراماسون ها برمیگرده میتونه افرادی رو که اطلاعات چندانی از این فرقه ندارن زده کنه و به دل نشینه.شیاطین و فرشتگان هم که به عنوان یکی از اولین کتابهای جنایی مذهبی که خوندم همیشه تو یادم هست که چقدر لذت بخش بود و چقدر مهیج.

نماد گمشده بر طبق روال همیشگی براون اواخر کتاب موضوعی رو بیان میکنه که واقعا شاخ در میاره ادم همونطور که تو اون دو تا کتاب هم اواخرشون یکهو ورق کامل برمیگشت و متوجه چیزی میشدیم که هرگز هیچ کسی حتی حدسش هم نمیتونست بزنه و اینم از مشخصه هایی هست که دن براون رو به یک نابغه ی رمان نویسی تبدیل میکنه.

فوق العاده س اگه دو جلد قبلیش رو خوندین حتما دانلود کنین و بخونین که ترجمه ی اقای محمد عباس آبادی خیلی خیلی روان و حرفه ایه و وقعا باید بهش دست مریزاد گفت که چنین لطفی رو در حق کتابخوانان ایران کرده و همینطور سایت گودلایف که منتشرش کرد هم دستشون درد نکنه.

این کتاب تو این صفحه به طور کامل نقد و بررسی شده.خواستید برید بخونید...

                                       دانلود کتاب نماد گمشده

منبع دانلود : میهن دانلود



:: نویسنده ها و موضوعات: دن براون
ناطوردشت نوشته ی جی دی سالینجر
یکشنبه هفدهم شهریور 1392 ساعت 13:40 | | نوشته ی حامد .... | ( )
خب بعد ماه ها این وبلاگ قراره که بروز بشه اونم از نوع معرفی کتاب :)

از اونجایی که من دیگه کلا تنبل شدم و کتابی هم نمیخونم که معرفیش کنم تصمیم گرفتم که از یکی از دوستای خوبم برای سرپا موندن وبلاگ کمک بخوام و ایشون هم لطف کرد و دست یاری داد و از این به بعد بازم این وبلاگ قراره که بیفته رو غلتک و خیلی خوشحالم از این بابت

با تشکر از مانی عزیز

(حامد)

...........................................

                                                 

در آغاز مختصري از زندگينامه نوسينده (از ویکی پدیا) :

جروم ديويد سالينجر كه بيشتر با حروف اول نام خودش جي،دي سالينجر معروفه به سال 1919 در منهتن نيويورك به دنيا اومد،در هجده،نوزده سالگي چندماهي رو در اروپا گذرونده و سال 1938 به امريكا برگشته و در يكي از دانشگاه هاي آمريكا به تحصيل پرداخت البته ناتمام!. در سال 1940 كتاب"جوانان"رو به رشته تحرير در آورده و طي سالهاي 46 -1945 ناطور دشت به شكل دنباله دار در آمريكا منتشر شده و سپس در سال 1951 روانه بازار كتاب امريكا و بريتانيا شد. ناطور دشت شهرت و محبوبيت فراواني رو براي نوسينده آورده،كه به نظرم به حق هم بوده.. اين اثر در سال 1999 به عنوان شصت و چهارمين رمان برتر قرن بيستم معرفي شده.

سالينجر كه شخصيت گوشه گيري داشته اطلاعات كمي در مورد زندگيش در دسترسه،سعي ميكرده ديگران رو به حريم زندگي خصوصيش وارد نكنه. سالينجر آثار زيادي رو به جهانيان ارائه داده كه اكثر اين آثار به زبان پارسي برگردانده شده،اعم از رمان ها و مجموعه داستان ها... سرانجام اين نويسنده گرانقدر به سال 2010 در تاريخ 27 ژانويه به مرگ طبيعي ديده از جهان فرو بست..

.........

در كتاب حاضر سالينجر زندگي جواني 17 ساله به نام هولدن رو براي ما روايت ميكنه كه براي بار دوم از مدرسه اخراج شده و از ترس برخود تلخ پدر و مادرش روزها رو تو خيابون و شبا رو تو هتل سپري ميكنه،در اين چند روز اتفاق هايي جالبي براي هولدن مي افته با افراد جديدي آشنا ميشه و با ادبيات جالبي رفتارهاشون رو تحسين يا به سخره ميگيره،هولدن شخصيتي كه زياد دروغ ميگه،هدف و آينده تو زندگيش معنايي نداره،فقط به فكر گذروندن لحظه هاي عمرشه و براش فرقي نداره چجوري،و تعريف جالبي از زندگي داره، سالينجر تو اين اثر شخصيت پردازي منحصر به فردي رو انجام داده، هولدن هيچ عقيده خاصي نسبت به هيچ چيزي نداره و همين عامل به ظاهر عجيب هم باعث جذابيت اين اثر شده و اون رو به يكي از رمان هاي پرطرفدار مبدل كرده.به اين صورت كه سالينجر برخلاف برخي از نويسنده ها يك شخصيت آرماني رو خلق نكرده كه از هر نظر هيچ مشكلي نداره و در راه رسيدن به هدف يا معشوق الكي كاغذ سياه كنه و به قطور شدن كتابش فكر كنه. سالينجر تو اين اثر به نقد از جامعه روشنفكرانه اروپا مخصوصا امريكا ميپردازه، به راستي كه تو اين كار بسيار موفق عمل ميكنه. سالينجر نه تنها از طريق هولدن آينه اي از جامعه امريكا رو به ما نشون ميده بلكه بي عقيدگي و بي تفاوتي يك فرد در مورد احساسات و افكار همون جامعه رو هم براي خواننده تشريح ميكنه.... البته منتقدان اختلاف نظر در ماهيت اين اثر دارند،ولي در كل اكثر منتقدان و برخي نويسندگان ناطور دشت رو مورد تحسين قرار دادن.

......................

حدود1 سال پيش به تشويق يكي از دوستان ناطور دشت رو خوندم،اينقدر شيرين بود كه اگه اشتباه نكنم تو 4 روز تمومش كردم،واقعا از خوندنش كيف كردم،تا اينكه يك ماه پيش براي بار دوم خوندمش،بيشتر از دفعه قبل لذت بردم. نكته اي كه تو اين اثر برام جالب بود گفتار عاميانه اونه كه در عين سادگي به خوبي مقصود رو منتقل ميكنه. تو اين اثر خبري از مباحث پيچيده فلسفي يا روانشناختي نيست،بلكه به سادگي هرچه تمام تر نگاشته شده. البته بايد از آقاي احمد كريمي كه نه تنها بسيار سليس و روان بلكه در امانت خيانتي صورت نداده و كل اثر بدون سانسور ادبي ترجمه شده،هم قدرداني كرد. تواين اثراز جمله هايي زننده استفاده شده البته بسياركم،كه به نظرم به روشن تر شدن مقصود نويسنده كمك ميكنه

تو اين كتاب نويسنده شما رو با شخصيت هاي معروف و آثارشون در حيطه موسيقي،نويسندگي و سينما آشنا ميكنه،در اينصورت اطلاعات خواننده هم بيشتر ميشه خلاصه سرتون رو درد نيارم،اميدوارم اين اثر رو مطالعه كنيد و ازش لذت ببريد،واسه من كه اينطور بوده و اميدوارم براي شما كتاب دوستاي گرامي هم همينطور باشه،

در اينجا جا داره كه از مديريت وبلاگ هم تشكر كنم،كه با معرفي آثار،سعي در ترويج مطالعه دارند.متشكرم پايان

(مانی)

                                   دانلود کتاب ناطور دشت

منبع لینک دانلود : وبسایت دانلود کتاب و مقاله



:: نویسنده ها و موضوعات: جی دی سالینجر
:: برچسب‌ها: جی دی سالینجر, ناطور دشت
اقیانوسی از خون,جلد دوم از مجموعه ی حماسه ی لارتن کرپسلی نوشته ی دارن شان
چهارشنبه هشتم خرداد 1392 ساعت 18:0 | | نوشته ی حامد .... | ( )
                         

اقیانوسی از خون جلد دوم از مجموعه ی چهار جلدیه حماسه ی لارتن کرپسلی هست که سالها قبل از وقایع حماسه ی دارن شان(سرزمین اشباح)رو روایت میکنه.

همونطور که همه ی کسانی که حماسه ی دارن شان رو خوندن میدونن لارتن مربی دارن و کسی بود که اونو به خون آشام تبدیل کرده بود و توی نه جلد کتاب همیشه یار و همراه دارن بود و در این بین محبوبیت فراوانی هم بین طرفداران این کتاب پیدا کرد.نویسنده دوباره شخصیت لارتن رو وارد میدان میکنه و توی یک مجموعه ی جداگانه به زندگی لارتن کرپسلی میپردازه

این جلد به جوانی لارتن و سرکشی هاش میردازه و وقایع بعد از جدا شدن لارتن و استادش سبا رو شرح میده

    باز هم به نظرم هیچ جذابیتی نداشت و بعد دو جلد از این مجموعه هنوز تعلق خاطری بهش ندارم

هیچ در حد و اندازه های دموناتا یا حتی همون دارن شان هم نیست

 دانلود کتاب اقیانوسی از خون                           

  منبع لینک دانلود : کتابناک


 



:: نویسنده ها و موضوعات: دارن شان
:: برچسب‌ها: دارن شان
شاهزاده و گدا نوشته ی مارک تواین
شنبه سی و یکم فروردین 1392 ساعت 20:40 | | نوشته ی حامد .... | ( )

                                                          

شاهزاده و گدا از معروف ترین و پرطرفدار ترین رمانهایی هست که میشه گفت اکثر مردم خوندنش یا حداقل داستان این کتاب رو میدونن که چیه.حالا جهت یاد آواری خلاصه ش رو هم مینویسم...

روزی جوانک گدایی که همه ی عمر رویا پردازی زندگی در قصر پادشاهی رو می کرد توسط نگهبانان قصر دستگیر میشه و وقتی که دارن میزننش شاهزاده ی جوان مملکت میاد و گدای جوان رو از دست نگهبان نجات میده و به اتاق خودش میبره تا کمی استراحت کنه.

از قضا این دو جوان خیلی شبیه همدیگه هستن و وقتی که شاهزاده متوجه این قضیه میشه از جوانک گدا میخواد که لباساشون رو تعویض کنن تا میزان شباهت خودشون رو بسنجن و وقتی که این کار رو انجام میدن میبینن که واقعا خیلی شبیه هم هستن.

شاهزاده لحظه ای عذر میخواد و میره تا نگهبان رو به خاطر رفتار بدش با گدا کمی تنبیه کنه و این وسط حواسش نبود که با لباسهای گدا ممکنه اونا نشناسنش و وقتی میره و سر نگهبان داد و هوار میکنه نگهبان از گستاخی جوانک گدایی که(شاهزاده) پیش روش ایستاده بود خشمگین میشه و با اردنگی از قصر میندازتش بیرون و این بیچاره هم هرچی فریاد میزنه که من شاهزاده م و تورو به سزای اعمالت میرسونم کسی محلش نمیکنه و خلاصه اینکه شاهزاده ی قصه میشه گدای قصه و میره بین مردم فقیر و گدای قصه میشه شاهزاده ی قصه و در عین تعجب و شگفتی میبینه که همه با احترام باهاش برخورد میکنن و هرچی هم که بیچاره اصرار میکنه که شاهزاده نیست و گداس کسی باور نمیکنه و میذارن به پای اینکه کمی بیماری فراموشی گرفته و خلاصه اینکه توی قصر میمونه و میشه نائب سلطنت.

این رمان سعی بر این داره که رفتار یک اشراف زاده به هنگام رسیدن به فرش و رفتار یک گدا هنگام رسیدن به عرش رو نشون بده.شاهزاده به میان جمعیت فقیر و گدای انگلستان میره و نامردی ها و ستم های زیادی که سلطنت و پدرش بر اونها روا داره رو با چشم خودش میبینه و گدا هم که پس از مرگ پادشاه همه کاره ی انگلستان میشه با دل پاکی که به خاطر زندگی فقیرانه ش داشته تمام سعی ش رو به حاکمیت عادلانه میذاره و به سرعت بین عموم مردم به محبوبیت فراوانی میرسه و بسیاری از قوانین نادرست رو به شخصه تغییر میده و باعث شادمانی ملت میشه.

در این بین هردو جوان با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکنن که باید خوند و ازشون مطلع شد

این کتاب برای من چندان جذاب و خواندنی واقع نشد چرا که کتابهایی که قبل از این کتاب خوندم اکثرشون پراز معما و داستان پیچیده و قلم امروزی قوی بودن اما شاهزاده و گدا سوای اینکه قلم قرن نوزدهمی داره بسیار هم ساده نوشته شده و داستان هم همونطور ساده پیش میره که باعث می شد تا هفته به هفته سراغش نرم و خوندنش رو دو ماه و خورده ای طول بدم.در کل اگه بخوایم حساب کنیم پیام این کتاب هست که اون رو جزء بهترین آثار تاریخ کرده...اینکه اگه دنیا توسط انسانهای رنج کشیده و سختی دیده گردانده بشه به مکان بسیار بهتری از اینی که الان هست تبدیل میشه :)

                                       دانلود کتاب شاهزاده و گدا

منبع لینک دانلود : ایران میت

 



:: نویسنده ها و موضوعات: مارک تواین
:: برچسب‌ها: مارک تواین, شاهزاده و گدا, رمان
نزاع شاهان,جلد دوم از مجموعه ی نغمه ای از یخ و آتش نوشته ی جورج مارتین
دوشنبه پنجم فروردین 1392 ساعت 16:5 | | نوشته ی حامد .... | ( )
                                                 

امروز یک شنبه 4 فروردین 1392 :

توجه : خلاصه ش ممکنه یکم لو بده داستان رو :)

خب مجموعه ی نغمه ای از یخ و اتش دیگه فکر نکنم نیازی به معرفی دوباره داشته باشه.جلد دوم این مجموعه به نام نزاع شاهان هست که ادامه ی ماجرای جذاب جلد اول رو پیش میگیره و باز هم با نهصد و خورده ای صفحه خواننده رو غرق خودش میکنه.

اونقدر خوندن این کتاب رو به دلیل اتفاقاتی طول دادم(حدود دو ماه و چند روز) و برای نوشتن پستش هم تعلل کردم که جدا خیلی از وقایع بی شمارش از یادم رفته و ترتیب اتفاقات رو دقیق نمیتونم به خاطر بیارم.

توی این جلد دو شخصیت دیگر هم به فصل بندی های خاص کتاب اضافه میشن تا دید وسیع تری از اتفاقاتی که توی هفت پادشاهی داره میفته به خواننده داده بشه.

اولی شخصی به نام داوس هست که دزد دریایی بوده و چند وقتی هست که به خدمت برادر پادشاه رابرت, لرد استنیس وارث برحق پادشاهی در اومده و شخص بسیار با تجربه و مورد اعتمادی هست.فصلهایی که تو زاویه ی داوس نوشته شدن وقایع مربوط به استنیس رو روایت میکنن.

دومی هم تیان گریجوری ملازم و همراه همیشگی راب هست که پس از سالها از طرف راب به جزیره ی آهن زادگاهش برمیگرده تا پدرش رو راضی به خدمت به راب بکنه و لشگر پدرش رو برای کمک به راب فرماندهی کنه.اما همینکه به زادگاهش برمیگرده گرفتار طمع وراثت تاج و تخت پدرش میشه و وقتی میفهمه که مردم جزیره ی آهن هم میخوان که شورش جداگانه ای رو برای پادشاهی ترتیب بدن فرماندهی یکی از این لشگرهارو به عهده میگیره و به سمت شمال هفت پادشاهی میره تا به راب خیانت کنه و بتونه شمال رو به پدرش پیشکش کنه.بگذریم که چه اتفاقهای زیادی براش پیش میاد.

بقیه ی شخصیتهای جلد اول هم ادامه ی ماجراشون به ترتیب روایت میشه البته سهم تیریون خیلی خیلی بیشتر شده و چون سمت دست پادشاه رو هم داره نقشش توی این جلد خیلی مهم شده و دیگه بارانداز پادشاه دست تیریون هست و به نوعی هم داره به کشور از طرف پادشاه جافری سیزده ساله حکومت میکنه.البته حکومتی عادلانه و مخالف سیاست های ملکه سرسی.

کتلین هنوز هم موفق به برگشتن به وینترفل نشده و نتونسته که بچه هاش برن و ریکان رو ببینه و میره به جنوب تا لرد رنلی رو متقاعد به صلح بکنه اما با مرگ مرموز رنلی از کمپینگش فرار میکنه وبه شمال برمیگرده و ...

سنسا هم همچنان اسیر ملکه و لنیسترهاست و به ظاهر وفاداریش رو میخواد به جافری نشون بده اما به شدت ازش متنفره و از فکر ازدواج با جافری تنش میلرزه.سنسا دائما به فکر فراره و ...

دختر شیرین این مجموعه آریا هم سفر مخاطره آمیزی رو با برادران سیاهپوش به سمت شمال در پیش میگیره و کلی اتفاقات و ماجرا و بدبختی سرش میاد و انگار هم خیال تموم شدن ندارن.

جان هم به همراه برادران نگهبانی شب به اونطرف دیوارها میره تا با دشمنان و لشگر مخوف منس ریدر بجنگه و در آخر هم ... نمیشه گفت(موندم جلد سوم چی میخواد بشه )

برن کوچولو هم هنوز پاهاش خوب نشده و توی وینترفل به نوعی حکومت میکنه و دوستان جدیدی پیدا کرده که بهش کمک میکنن تا بتونه چشم سومی که همیشه خوابش رو میدید رو پیدا کنه و ازش استفاده کنه و در پی اتفاقاتی که براشون میفته ... اینم نگم بهترتره

و اما دنریس

بعد از اینکه همه ی کالاسارش ترکش کردن و اژدهاهارو به دنیا میاره از ترس دشمناش همینطور به شرق سفر میکنه و میره و میره تا به کشور عجیبی میرسن و به خاططر مادر اژدها بودن احترام فراوانی رو بین مردم کسب میکنه و همچنان به دنبال جمع کردن لشگر برای حمله به هفت پادشاهی و پس گرفتن تاج و تخت اجدادی تارگرین هاست و ...

میدونم خلاصه ای که نوشتم خیلی بد نوشته شده چون واقعا خیلی عظیم هست این مجموعه و واقعا وقایعش وسعت زیادی دارن و نمیشه به صورت خلاصه بیانشون کرد.

در کل بخوام نظرم رو در مورد جلد دوم بگم باید بگم که از بازی شاهان ضعیف تر بود.اتفاقات خیلی کند پیش میرفتن و فصل بندی ها هم عادلانه نبودن.شاید حتی نیمی از فصلها بین تیریون و اریا تقسیم شد و بقیه بین هفت شخصیت دیگه و همین خودش کمی اذیت میکرد و برای منی که کند هم پیش میرفتم خیلی بد بود چون تا مثلا دوباره ماجرای دنریس رو پیش بگیرم اتفاقات فصل قبلش تو یادم نمیموند.

به نظرم نویسنده باید راب هم به جمع شخصیت های اصلی راه میداد چون خب راب پادشاه شمال شده و نقشق واقعا مهمه ولی فقط اوایل این جلد ازش با خبریم چون کنار مادرش بود و پس از اینکه جدا میشن دیگه فقط وقایعی که برای راب اتفاق میفته رو به صورت اخبار از دهان اینو و اون شنیده میشه.شخصیتهای جدید این جلد هم چندان اتفاقات جالب توجهی دور و برشون نمیفته که خوندن فصلهاشون جذاب باشه.

هنوز هم به اون صورت اثری از فانتزی توی این مجموعه دیده نمیشه و فقط اژدهاهای تازه متولد شده و یه زن جادوگر که به استنیس خدمت میکنه که اینها نقش چندانی فعلا تو ماجرا نداشتن و بیصبرانه منتظرم که بیشتر در باره ی وایت واکرها و غول ها و وارگ ها و موجودات شب بخونم و از اون بیشتر منتظر بزرگ شدن اژدها هام تا ببینم که جورج مارتین(نویسنده) با این موجودات افسانه ای چیکار میخواد بکنه.

باز هم میگم مجموعه ی نغمه ای از یخ و آتش مسلما عظیم ترین و قوی ترین و زیباترین مجموعه ی فانتزی هست که تا الان نوشته شده.(البته هری پاتر رو هم در کنارش بذارین حالا یه کوچولو پایین تر ازش)

                                        دانلود کتاب نزاع شاهان (از پیکوفایل)

منبع لینک دانلود : وبلاگ داستان



:: نویسنده ها و موضوعات: جورج مارتین
:: برچسب‌ها: رمان, جورج مارتین, نغمه ای از یخ و اتش, نزاع شاهان, فانتزی
تولد یک قاتل،جلد اول از مجموعه حماسه ی لارتن کرپسلی نوشته ی دارن شان
پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 ساعت 15:26 | | نوشته ی حامد .... | ( )

 

                           

تولد یک قاتل جلد اول از مجموعه ی چهار جلدیه حماسه ی لارتن کرپسلی هست که سالها قبل از وقایع حماسه ی دارن شان(سرزمین اشباح)رو روایت میکنه.

همونطور که همه ی کسانی که حماسه ی دارن شان رو خوندن میدونن لارتن مربی دارن و کسی بود که اونو به خون آشام تبدیل کرده بود و توی نه جلد کتاب همیشه یار و همراه دارن بود و در این بین محبوبیت فراوانی هم بین طرفداران این کتاب پیدا کرد.نویسنده دوباره شخصیت لارتن رو وارد میدان میکنه و توی یک مجموعه ی جداگانه به زندگی لارتن کرپسلی میپردازه.

دوران کودکی و چگونگی خون آشام شدنش و وقایع مهم دیگه

تولد یک قاتل اتفاق چندان مهمی توش نمیفته غیر از اینکه لارتن به خاطر قتل کارفرمای کارخونه ای که توش کار میکنه مجبور به فرار میشه و در این بین اتفاقی با سبا ملاقات میکنه(البته نمیشه گفت اتفاقی چون توی این دنیای خون آشامی همه چی زیر سر اون دیسموند تینی پدر سوخته س)

پس سبا بهش پیشنهاد میکنه که به عنوان دستیارش باهاش همراه بشه تا به وقتش اون رو به خون آشام تبدیل کنه و در این بین یک سری اتفاقات نه چندان مهم و جالب میفته که جای گفتن نیست و هیچی دیگه جلد اولم به همین روال تموم میشه

اگه بخوام در مورد این جلد نظرم رو بگم باید بگم که خیلی ضعیف بود.برای یک جلد کامل از یک مجموعه واقعا هیچ حرفی برای گفتن نداشت.البته تعداد صفحات هم کم بودن مثل همیشه اما خب دلیل نمیشه.وقتی من یه جلد از یه مجموعه رو میخوام بخونم حداقل انتظار دارم که منو ترغیب کنه که بلافاصله جلد بعدی رو شروع کنم نه اینکه سه ماه کنارش بذارم و وقتی حوصله ی خوندن کتابای طولانی رو ندارم بخوام ادامه ش رو بخونم چون صفحاتش کمه و زود تموم میشه

در کل این دنیای ساخته شده ی خون آشامی که دارن شان تو این دو مجموعه داره روایت میکنه حداقل برای من هیچ جذابیتی نداره.وقایع کوهستان اشباح و قوانین خون آشامها و شبح واره ها و همه و همه خوندنش به دست من به زور انجام میگیره.فقط هم به این دلیل که نمیتونم چیزی رو نصفه نیمه ول کنم به خوندنش ادامه میدم.

امیدوارم حالا که دارن شان با این همه اثری که منتشر کرده و تجربه ی بیشتری کسب کرده جلدهای بعدی این مجموعه پیشرفت بهتری نسبت جلد اولش داشته باشن.

  دانلود کتاب تولد یک قاتل                                        

 

منبع لینک دانلود : کتابناک

 



:: نویسنده ها و موضوعات: دارن شان
:: برچسب‌ها: رمان, تولد یک قاتل, دارن شان, فانتزی, حماسه ی لارتن کرپسلی
دالان بهشت نوشته ی نازی صفوی
جمعه چهارم اسفند 1391 ساعت 13:59 | | نوشته ی حامد .... | ( )

                                                          

خب گفتم یه کتاب معروف ایرانی هم معرفی کنم که خودم خوندم و موقع خوندنش تا جایی که یادمه واقعا لذت برده بودم.

البته من دو سال پیش کتابای ایرانی خوندن رو کلا کنار گذاشتم و تقریبا بدم اومد ازشون ولی اون دورانی که دوست داشتم عاشقانه های ایرانی رو دالان بهشت یه رمان خیلی قشنگ محسوب می شد برام.یه داستان عاشقانه ی جذاب و قلم زیبا

حال و هوای این رمان فکر کنم حال و هوای سالهای دهه هفتاد باشه.هنوز بین همسایه ها صمیمیت خاصی وجود داره و محله ها پراز صفا و صمییمته.

شخصیت اصلی رمان که یه دختر جوونه و ماجرا رو روایت میکنه با پسر همسایه شون نامزد میکنه و روز به روز بیشتر عاشق همدیگه میشن.اما ماجراهایی به وجود میاد و شکاکی های دختر باعث به وجود اومدن دلخوری هایی میشه که زندگی هردوشون رو زیر و رو میکنه و پر از جدایی ها و قهر ها و آشتی ها و شب گریه ها و افسردگی ها و روپا شدن دوباره و تمامی ویژگی های رمانهای عاشقانه ی مضحک ایرانی دیگه.

ولی واقعا جذاب بود و درگیر کننده...البته البته باید طرفدار این نوع رمان باشی تا خوشت بیاد وگرنه یه خارجی خون تو سطل آشغال هم نمیندازه این کتابارو.

              دانلود کتاب دالان بهشت                                              

                     منبع لینک دانلود : پارسبوک



:: برچسب‌ها: رمان, نازی صفوی, دالان بهشت
داستان های کوتاه دارن شان
پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ساعت 22:38 | | نوشته ی حامد .... | ( )
پنج شنبه چهارم آبان ماه 1391 :

شانتا کلاوس

شانتا کلاوس همون بابانوعل خودمونه(البته بگم خودشونه بهتره :دی)که با نزدیک شدن کریسمس باید به وظیفه س برسه و هدایای درخواستی بچه های سراسر دنیا رو بهشون برسونه.

وقایع این داستان درست زمانی داره اتفاق میفته که وقایع دخمه ی خونین از مجموعه ی حماسه ی دارن شان در جریانه و همزمان با اون نویسنده به دو اثر دیگرش هم پرداخته و لرد لاس و جبل رام از جلاد لاغر رو هم در مسیر شانتا قرار میده.

شانتا اول به خونه ی استیو لئونارد میره و هدیه ی درخواستیش که چاپ جدید کتاب شکار اشباح هست رو بهش میده.استیو روز به روز بیشتر در پی گرفتن انتقام از دارنه.

بعدش به خونه ی انی شان خواهر دارن میره هدیه ای رو بهش میده.سر رهش به ار-وی هم میرسه و بعد که در حال پروازه از طریق پنجره ای به قلمروعه لرد لاس قدم میزاره و غافلگیر میشه.پس از کلنجار رفتن با لرد لاس از یک پنجره میفته توی دنیای ماخراس و هدیه ی جبل رام روهم بهش میده و در اخر هم به دبی هملاک و گروه دارن سر میزنه و هدایایی رو به دارن و پسر ماری میبخشه.

به نظر من داستان خیلی قشنگی بود.هر کدوم از شخصیتها کلی تجدید خاطره میشن و با اتفاقات تازه ای که بین اونا و شانتا میفته خوندن داستان خیلی لذت بخش میشه.ترکیب کردن سه اثر متفاوت با هم خیلی ایده ی باحالی بود که دارن شان بهش پرداخت.البته 34 صفحه خیلی زود تموم میشه ولی چه کنیم که داستان کوتاه بود و باید زود تموم میشد.واقعا جالب بود.

سفر به ترنسیلوانیا

در مورد سام گرسته که به ترنسیوانیا سفر میکنه و با یه موجود به مبارزه میپردازه.

اصلا نفهمیدم قضیه چی بوده و هدف دارن شان از این داستان چی بود!!!متوجه ش نشدم اصلا!

عشق بازی شبانه

گاونر پورل بعد از مدتها پیش عشقش برمیگرده و چند روزی رو با هم میگذرونن و در این حین به طریقه ی آشناییشون و خاطراتی هم ازشون پرداخته میشه و در اخر به طرزی غمگین تموم میشه.

لیز هر سال پیرتر میشه و گاونر چون یک شبحه برای مدتی طولانی میتونه جوون بمونه.به همین خاطر لیز یک روز بی خبر میره و طی نامه ای همه چی رو برای گاونر شرح میده.اینکه هنوز عاشقشه و همیشه به فکرشه ولی طاقت اینکه روزی پیر و ناتوان بشه و گاونر شاهد این قضیه و حتی مردنش باشه رو نداره.پس خودش رو کنار میکشه تا بیش از این به عشقش ضربه وارد نشه.

واقعا قشنگ بود و این چنین عاشقانه نوشتن از دارن شان بعید بود.خوشم اومد ازش چون نشون داد تو سبک های دیگه هم میتونه موفق باشه و واقعا هم چیزی که توی آثارش کم بوده یه ماجرای عاشقانه ی جالب بود.

عروس سم

این داستان ادامه ای هست بر داستان سفر به ترنسیلوانیا و یه مبارزه ی دیگه ی سم رو شرح میده.خداییش این دو تا داستان مربوط به سم گرست خیلی مسخره بودن.



:: نویسنده ها و موضوعات: دارن شان
:: برچسب‌ها: دارن شان, داستان های کوتاه, فانتزی
یــــکــــــــ ســــــــال گـــــــذشــــــتــــــــــــ
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391 ساعت 17:55 | | نوشته ی حامد ....

 

یک سال گذشت



:: نویسنده ها و موضوعات: خارج از گود
بازی شاهان،جلد اول از مجموعه ی نغمه ای از یخ و اتش نوشته ی جورج مارتین
شنبه نهم دی 1391 ساعت 16:51 | | نوشته ی حامد .... | ( )
                          

جمعه هشتم دی ماه 1391 :

خب الان که میخوام از این کتاب عظیم بنویسم تحت هیچ شرایطی ایده ای توی ذهنم نیست.واقعا هم نمیدونم از چی باید بنویسم از کدوم ماجرا و چی رو خلاصه کنم چون واقعا عظیم بود و هیچ کاری نمیشه کرد که حق مطلب رو در مورد نغمه ای از یخ و آتش ادا کنه.پس شروع میکنم دیگه هرچیم بد شد حق بدین چون واقعا نمیشه ازش نوشت.

بازی شاهان جلد اول از یه مجموعه ی هفت جلدی به اسم نغمه ای از یخ و اتش هست که توسط جورج مارتین نویسنده ی امریکایی نوشته شده و تا الان که پنج جلدش توی دنیا منتشر شده با استقبال فراوانی همراه بوده.

به همت خانم سحر مشیری دو جلد اول این مجموعه یعنی بازی شاهان و نزاع شاهان توی نت ترجمه شده و هر روز طرفداران جدیدی رو به خودش جذب کرده طوری که اکثر کسایی که این دو جلد رو خوندن بدون تردید اون رو بهترین اثر فانتزی که تا حالا نوشته شده میدونن که حرفشون تحت هیچ شرایطی بی ربط نیست.

من یکی دو هفته پیش بازی شاهان رو تموم کردم و باید بگم که دقیقا با تمام اون افراد موافقم.این اثر یه شاهکار به تمام معناست.یه دنیای ساخته شده بدون کوچکترین نقص.همراه با تاریخی کهن و افسانه های فراوان که وقتی در قالب یه دنیای فانتزی قرار میگیرن به بهترین شکل ممکن به دل میشینن.کاملا از تمامی اون افسانه ها پیداست که محور اصلی مجموعه بر پایه ی فانتزی باید باشه ولی تو کل جلد اول که 905 صفخه هم هست تنها دو سه مورد به موجودات خیالی اشاره میشه که هنوز توی ماجرای اصلی قرار نگرفتن ولی مشخصه که در جلدهای اتی اتفاقات زیادی رو رقم خواهند زد.

این مجموعه به صورت سوم شخص روایت میشه و در هر فصل از زاویه ی دید یکی از شخصیت های اصلی.شخصیت های اصلی کتاب هم هشت نفر هستن که به بهترین شکل ممکن فصل ها بینشون تقسیم میشه و مو به موی اتفاقات شرح داده میشن.

شخصیت اول این کتاب ادارد استارک پدر خانواده ی استارک و لرد وینترفل و سرزمین های شمال هست که با رابرت براتیون پادشاه هفت اقلیم دوستی دیرینه ای داره و تخت پادشاهی روهم با همراهی هم از چنگ ایریس تارگرین شاه قبلی که معروف به شاه دیوانه بوده در اوردن و دلیل این شورش هم در کتاب به طور مفصل شرح داده میشه.ادارد و همسرش کتلین که دومین شخصیت اصلی کتاب هست پنج فرزند دارن به نامهای راب که برادر بزرگتره و برن و ریکان که کوچکتر هستن و سنسا و آریا هم دختر های خانواده هستن.ادارد استارک یک فرزند نا مشروع هم داره به نام جان که یک سال از راب کوچکتره همه اون رو به عنوان حرامزاده خطاب میکنن.دیگر شخصیت های اصلی کتاب که ماجرا حول و هوش اونها روایت میشه جان و برن و سنسا و اریا هستن که برای هرکدومشون اتفاقهای متفاوتی پیش میاد که بهشون پرداخته میشه.

جان که حرامزاده هست و جای رسمی در خانواده ی استارک نداره تصمیم میگیره که باقی عمرش رو به نگهبانان شب بپیونده و قسم برادری بخوره و از مملکت در برابر خطرها و دشمنان اون طرف دیوار بزرگ شمال دفاع کنه..پس به همراه عموی خودش که یکی از رنجر های نگهبانان شبه به دیوار میره و از بقیه ی خانواده جدا میشه.

در همین اثنا پادشاه هم به وینترفل میاد و از ادارد استارک درخواست میکنه که سمت دست پادشاه رو بپذیره و به پایتخت بیاد و حکومت رو از جانب پادشاه اداره کنه.پس ادارد قبول میکنه و پسرش راب رو جانشین خودش میکنه و به همراه سنسا و اریا به پایتخت میرن.

از دیگر خاندان های اصلی مجموعه خاندان لنیستر هستن که قدرتمندترین افراد در هفت پادشاهین.لرد تایوین لنیستر که دخترش سرسی ملکه هست و پسرش جیمی محافظ خصوصی پادشاه تقریبا بر تمامای کشور نفوظ داره و همه از قدرتش هراس دارن.لنیستر ها یک عضو دیگه هم دارن به نام تیریون که کوتوله هست و هفتمین شخصیت اصلی کتاب هم همین کوتوله ی باهوشه.

لنیستر ها یکی از شعارهاشون اینه که تنها خون خودشونه که با ارزش هست و به همین خاطر ملکه و برادرش جیمی با هم رابطه ای فراتر از برادر خواهری دارن و پادشاه هم هرگز به این موضوع پی نبرده.اما برن اتفاقی رابطه ی این دو نفر رو میبینه و جیمی برای اینکه رازشون برملا نشه اقدام به قتل برن ده ساله میکنه و اون رو از بالای برج به پایین پرت میکنه اما برن نمیمیره و تنها فلج میشه ولی از ماجرا هم چیزی یاش نمیاد.همین قضیه باعث میشه که کتلین بیش ازپیش به لنیستر ها و خیانتشون مشکوک بشه و تحقیقات خودش رو در این باره شروع میکنه و ازخانواده جدا میشه و به پایتخت نزد شوهرش میره و به این طریق هست که نصف شخصیته ا از هم جدا میشن و جذابیت کتاب توی هر فصلش دو چندان میشه.چون هرجایی که فصل ها تمام میشن اکثرا با یک اتفاق خاص هست و خواننده رو درگیر خودش نگه میداره تا بازم نوبت همون شخصیت برسه.

و اما اخرین شخصیت اصلی کتاب که از مهمترین شخصیت هاست دنریس تارگرین دختر کوچک ایریس تارگین پادشاهه دیوانه هست که  به همراه برادرش از هفت پادشاهی خارج شدن تا از گزند شاه جدید در امان باشن.برادرش ویسریس که خودش رو پادشاه برحق میدونه تحت هر شرایطی شده میخواد که لشگری رو فراهم کنه و به هفت پادشاهی بتازه و تاج و تخت پدریش رو پس بگیره.اما هیچ قدرت ولشگری نداره پس تصمیم میگیره که خواهر کوچک و سیزده سالش رو به ازدواج کال دروگو خان وحشیان دربیاره.وحشیانی که در اسب سواری شهره ی عام و خاص هستن و در جنگ آوری همتا ندارن.پس دنریس با دروگو ازدواج میکنه...

از خصوصیات جالب این کتاب این هست که هر خاندان برای خودشون یک نماد خونی دارن.مثلا استارک ها نمادشون دایروولف هست.نوعی گرگ که خیلی قدرتمنده و همه ی حیوانات ازش میترسن و خصوصیات استارک ها هم بسیار شبیه به دایروولف هاست.

یا لنیستر ها که نمادشون شیر هست و قدرتشون مثال زدنی.براتیونها نمادشون گوزن سیاه و از همه مهمتر نماد تارگین هاست که اژدهاست.دنریس هم آخرین اژدهای بازمانده ی خاندان تارگرین هست و هیچ نوع اتش و گرمایی بر اون تاثیر نداره.هر کدوم از این خاندان در گذشته این موجودات رو در اختیار داشتن اما روایات از منقرض شدن اژدها ها در هزاران سال پیش خبر میدن.دراین بین سه تخم اژدها به دنریس هدیه داده میشه و دنریس امید بسیاری داره که این تخم ها پس از سالها این موجودات افسانه ای رو دوباره متولد میکنن.

از این مجموعه ی زیبا سریالی هم به عنوان بازی تاج و تخت ساخته شده که دو فصلش پخش شده و هر فصلش یک جلد از کتاب رو پوشش میده و واقعا باید تحسینشون کرد چون فوق العاده ترین کار ممکن رو انجام دادن.مو به مو اتفاقات مهم کتاب رو به تصویر کشیدن و باید بگم فصل اول این سریال یه اثر بی نظیر بود.کاش هری پاتر هم سریال میشد تا اونهمه در حق کتابش بی مهری نشه و اونهمه به بیراهه نره.خداییش صحنه به صحنه با کتاب پیش میره این سریال و انتخاب بازیگرا و لوکیشن و مبارزات عالی بودن.غیر از یکی دو نفر بازیگرا حرف ندارن و خیلی شبیه تصورات خود من بودن.فقط کتلین هست که به نظر من خیلی بد انتخاب شده و تحت هیچ شرایطی اون مشخصات شرح داده شده توی کتاب رو نداره...جان اسنو هم به نظر من بهترین انتخاب ممکن بوده...تیریون و ادارد و سرسی و جیمی هم خیلی عالی بودن.در کل سریال بازی تاج و تخت نظیر نداره فقط اگه قبلش کتابش رو بخونین لذت چندین برابر خواهد شد.

                                       دانلود کتاب بازی شاهان

منبع لینک دانلود : وبلاگ داستان



:: نویسنده ها و موضوعات: جورج مارتین
:: برچسب‌ها: رمان, جورج مارتین, نغمه ای از یخ و اتش, بازی شاهان, فانتزی
کویاسان نوشته ی دارن شان
یکشنبه سوم دی 1391 ساعت 18:28 | | نوشته ی حامد .... | ( )
                                                  

پنج شنبه دوم آذر ماه 1391 :

بعد از دموناتا و داستانهای کوتاه دارن شان رفتم سراغ یکی دیگه از کتاباش که خیلی وقته توی هاردم بود و با توجه به صفحات کمش وسوسه شدم بخونمش...کویاسان رو میشه گفت که یه اثر مختص کودکانه و اون مشخصه های اصلی اثار دارن شان رو نمیشه توش پیدا کرد...یعنی رمز و راز و ترس و قتل های وحشیانه و جذابیت فراوانی که مختص خودشه توی این کتاب کودکان فاکتور گرفته شده و خیلی ساده همه چی پیش میره.

کویاسان یه دختریه که از کودکی همیشه از ارواح ترس داشته و هرگز از پلی که به قبرستان ارواح ختم میشه گذر نمیکنه...ارواح این کتاب روزها نمیتونن خودشون رو نشون بدن ولی شایع هست که در زمان تاریکی بسیار خبیث میشن و کسی جرات نمیکرد که به قبرستان بره ...اما کویاسان در طول روز هم با اینکه تمام بچه های دهکده به قبرستان میرفتن و بازی میکردن جرات نمیکرد که باهاشون همراه بشه....

روزی به همراه خواهر کوچکش به تفریح میره و هنگام شب که برمیگشتن خواهرش از دستش فرارمیکنه و توی تاریکی از پل عبور میکنه و به قبرستان پا میذاره و کویاسان دیگه اثری از خواهرش نمیبینه تا مدتی که میگذره و صدای عجیبی از اونطرف کویاسان رو خطاب قرار میده و پس از اون خواهرش با حالتی زامبی گونه برمیگرده...

پیرزن دانای دهکده بهشون میگه که ارواح روح خواهرش رو ازش جدا کردن و اگر تا چند ساعت دیگه بهش برگردونده نشه خواهد مرد...و تنها کسی که باید اینکار رو بکنه کویاسانه.چون ارواح اسم کویاسان رو صدا زده بودن...

پس کویاسان تصمیم میگیره که با تمامی ترسهای زندگیش روبرو بشه و پا به قبرستان بذاره و روح خواهرش رو از چنگ ارواح خبیث نجات بده ....

علارقم اینکه برای کودکان نوشته شده بود باز هم خوب بود.شاید به خاطر علاقه ای بوده که به دارن شان بعد از خوندن دموناتا پیدا کردم ولی به نظر من کویاسان هم اثر قابل قبولی بوده که نوجوانان و جوانان هم میتوننن بخوننش و صرفا برای پرکردن اوقات فراغت انتخاب بدی نیست.

این کتاب اولین اثر سوم شخصی بود که از دارن شان خوندم و به نظر من در این زمینه هم مهارت داره و کاش همین روال رو ادامه بده در مجموعه های بعدی که مینویسه.دموناتا رو اگه سوم شخص روایت میکرد میتونست فوق العاده تر از اینی که بود بشه.

                                           دانلود کتاب کویاسان

منبع لینک دانلود : نودوهشتیا                پسوورد : www.98ia.com

 



:: نویسنده ها و موضوعات: دارن شان
کولاک نوشته ی کن فالت
چهارشنبه بیست و دوم آذر 1391 ساعت 14:48 | | نوشته ی حامد .... | ( )
                                              

 متاسفانه متاسفانه متاسفانه کولاک تنها رمانی هست که تا حال بنده خریدم.یعنی از سه سال پیش که با پی دی اف هری پاتر شروع به خوندن کتاب کردم هرگز از پی دی اف خوانی زده نشدم و فکر هم نکنم که زده بشم.کولاک رو هم اتفاقی چشمم به یه شهرکتاب خورد و رفتم داخل و به فروشنده گفتم یه کتاب به سلیقه ی خودش بهم بده و این رمان رو بهم داد.فکر کنم دوسال پیش بود.تا جایی که یادم میاد ازش مینویسم.

این کتاب در ژانر جنایی هست و واقعا هم مهیج نوشته شده.سبک این کتاب خیلی برام جالب بود..یه جورایی منو یاد سریال 24 مینداخت که هر فصلش که 24 قسمت بود تنها تو یک روز اتفاق میفتاد.وقایع این رمان هم همه و همه تو یکی دو روز اتفاق میفتن و عنوان هر فصل هم با ساعات این یکی دو روز نشان داده میشه...مثلا از ساعت یک صبح امروز شروع میشه تا 7 بعد از ظهر فردا به پایان میرسه.

استنلی استنفورد صاحب یک شرکت داروسازی معتبر در دنیاست که که اخیرا تونستند ویروسی مرگبار رو کشف کنن که در توسعه ی علم پزشکی میتونه بسیار مفید باشه...اما همین ویروس هم به اندازه ای خطرناکه که در عرض چند روز میتونه حجم وسیعی از مردم رو قتل عام کنه.ازاین رو تروریستهایی هستن که به دنبال این ویروسن.

کیت استنفورد پسر استنلی که توی قمار باخت های زیادی رو متحمل شده و رقباش هم جزئی از همون تروریستها بودن.برای پرداختن قرضش تصمیم میگیره که به شرکت پدرش دستبرد بزنه و ویروس رو بدزده و به مشتری هاش بفروشه تا هم قرضش رو بپردازه هم از پدرش که اونو اخراج کرده انتقام بگیره و هم بقیه ی عمرش رو با پولی که به جیب میزنه خوش باشه.

متن پشت جلد :

حدود نیمه شب امشب او میرفت تا با اکسن فورد مدیکال دستبرد بزند.او به اتاق خاص و مهمی قدم میگذاشت،به آزمایشگاه بی اس ال 4،امن ترین و مصون ترین مکان در اسکاتلند.این فکر اورا از هیجان لبریز میکرد.فکر سرقت جدیدترین کشف دارویی پدرش،انتقام از او،فروپاشی شرکت و نابودی او،همه مسرت بخش بود،اما چه اتفاقی در پیش بود؟

پس از کش و قوس های فراوان و اتفاقات بسیار موفق به دزدیدن ویروس میشن و فرار میکن که توی برف و کولاک گرفتار میشن و از قضا نزدیکیهای محل سکونت پدرش هستن و میتونن پیاده خودشون رو به خونه برسونن و اتومبیل پدرش رو برداره و به راحتی توی برف رانندگی کنن و به قرارشون با خریدارها برسن ولی تمامی خانواده ی استنفورد برای شب کریسمس به خونه ی پدر اومدن و وقتی متوجه برادرشون میشن او و دوستانش رو به داخل دعوت میکنن...استنلی استنفورد هم بی خبر از اینکه دقیقا سارقین شرکتش رو به خانه راه داده از اومدن پسرش خوشحال میشه....

از این به بعد کتاب جذابیت فوق العاده ای پیدا میکنه و زدوخوردها و ماجراهای بسیاری توی همون خونه و محوطه ش اتفاق میفته که نمیشه دست از سر کتاب برداشت.واقعا اینکه خط به خط کتاب در لحظه داره اتفاق میفته خیلی بر جذابیتش اضافه میکنه و طریقه ی روایت سوم شخصش طوریه که هر فصل از زاویه یک شخصیت شرح داده میشه و چیزی هم از شخصیت ها مبهم باقی نمیمونه و به خوبی با همه شون آشنا میشیم.

کتاب بسیار جذاب و خواندنی هست که حتما به طرفدارهای جنایی توصیه میکنم

مشخصات کتاب :

نام :‌کولاک(طلوع عشق)///////////////نویسنده : کن فالت///////////////////مترجم : فرشته خجندی///////////////////انتشارات مروارید///////////////468 صفحه///////////////////قیمت : 7500 تومان/////////////////چاپ اول : 1387

 



:: نویسنده ها و موضوعات: کن فالت
مجموعه ی سرزمین اشباح(حماسه ی دارن شان) نوشته ی دارن شان
پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 ساعت 16:11 | | نوشته ی حامد .... | ( )
                        

یکشنبه دوم مهرماه 1391 :

خوندن سرزمین اشباح برای من حدود دو ماه و نیم طول کشید.تابستون 90 دوجلد اول  رو که خوندم اصلا خوشم نیومد و دیگه پیگیرش نشدم.بعد از شش ماه و اندی متوجه شدم که سیرک عجایب و دستیار یک شبح کتابای اول و دوم از مجموعه ای دوازده جلدی هستن که کلی آدم ازش تعریف میکنن و اونقدر دوسش دارن که حتی با هری پاتر هم مقایسه ش میکنن.بنابراین وسوسه شدم و دانلودشون کردم و شروع کردم به خوندن و یک ماه و نیمه ده جلد بعدی رو تموم کردم .واقعا از این لحاظ رکورد جالبی برام بود و باید بگم خود کتاب هم خیلی موثر بود تو این قضیه ولی این مجموعه با تمام این اوصاف باز هم به دلم ننشست و تنها به نظرم دارای مزیت آسان خوانی بود و اینکه اونقدر روان نوشته شده بود که میشد سریع تمومش کرد.

جلد اول که سیرک عجایب باشه واقعا حرفی برای گفتن نداره و اینکه یه جلد کامل رو فقط برای رسیدن به اینکه چطوری دارن تبدیل به شبح میشه هدر داد و این تنها پرداختن به حاشیه بود.

دستیار شبح هم که اصلا ضعیف تر از جلد یک بود.بازم اون جلد هدف داشت و میخواست طریقه ی شبح شدنش رو نشون بده ولی این جلد هیچ.فقط و فقط یه سری اتفاقاتی که هیچ ربطی هم به مسیر اصلی و هدف نهایی مجموعه هم نداره اتفاقا خسته کننده هم هستن.

دخمه ی خونین هم مثل دو تای اول ضعیف بود.بازم فقط حاشیه و پرداختن به موضوعی که تاثیری تو آینده ی کتاب نداره.در حالی در حال خواندن جلد سوم از یه مجموعه هستیم هیچ ایده و حدسی از سرانجام مجموعه توی ذهنمون نیست و هیچ شوقی برای به اتمام رسوندن ماجرا تو خواننده به وجود نمیاد.

کوهستان اشباح هم چندان حرفی برای گفتن نداشت.ولی هرچی بود نشون میداد که کم کم داره یه پیشرفت هایی تو جذابیت مجموعه اتفاق می افته و با اینکه این جلد هم تاثیری تو موضوع اصلی کتاب نداره حداقل ماجراهای تقریبا مهیجی در مسیر رسیدن به کوهستان اشباح براشون اتفاق میفته و خواننده فکر میکنه که از جلد بعد دیگه همه چی شروع میشه و داستان جون میگیره ولی ای دل غافل!!

جلد پنجم یعنی آزمون های مرگ هم چنگی به دل نمیزنه.چون هرچی فکر میکنم چیزی از ازمون ها نه جالب بود نه مهیج،اصلا طریقه ی روایت حوادثش به نوعی مسخره بود.وقتی الان که دموناتا رودارم میخونم و حوادثش رو با دارن شان مقایسه میکنم کاملا معلومه که زمین تا آسمون تفاوت دارن و واقعا قلم نویسنده خیلی بهتر شده.

شاهزاده ی اشباح استارت رو زد و تا حدودی با روشن کردن مسیر اصلی داستان و اعترافات کوردا به کتاب جون داد و معلوم شد که درآینده سرنوشت دنیا به جنگ میان اشباح و شبح واره ها بستگی داره و شاهزاده شدن دارن هم اتفاق خیلی جالبی بود. فکر کردم دیگه تمومه و افتاد رو دور ولی باز ای دل غافل .

کتابای هفتم و هشتم و نهم و دهم هم حاشیه پردازی بودن و چیز جالبی نداشتن و انگار نویسنده میخواد تا ابد این مجموعه رو ادامه بده.کتاب هفتم فقط معطوف یه مبارزه اونم آخر کتاب شد که بازم میگم واقعا بد روایت میکنه داستان رو و اصلا به کمک قوه ی تجسم نمیشه مبارزات رو توی ذهنمون دنبال کنیم .کتاب هشتم هم که با قضیه ی مدرسه و دبی و ...  واقعا خیلی کسل کننده شد و همش از اینکه من دارم جلد هشتم یه مجموعه رو میخونم و شخصیت اصلی تازه تصمیم به ادامه تحصیل گرفته حالم گرفته میشد.کتاب نهمم که شد همون آش و همون کاسه.تنها قضیه ی زندان و فرار و در آخر بازم مبارزه ای که بد تعریف میشه.تنها نکته ی جالب این جلد که نه کل مجموعه(که واقعا از جرات نویسنده خوشم اومد)مرگ کاملا بیهوده ی آقای کرپسلی بود.شخصیتی که اگه از دارن بیشتر طرفدار نداشت کم تر هم نداشت.

و کتاب دهم که اومد یه دنیای فانتزی(مثلا آینده) واسه خودش خلق کنه و زد وغیر قابل باورترین چیزهای ممکن رو که حتی توی دنیاهای فانتزی هم سخته باورشون،خلق کرد.تنها قضیه ی جالب جلد دهم قضیه ی هارکارت و کوردا بود که در اصل یه نفر بودن و اینکه از جلد چهار برنامه ریزی شده بود.ولی انصافا اگه بخوام بگم یازدهم خیلی قشنگ بود.اکثر گره های داستان تو این جلد باز میشن و اتفاقات مهیج هم بهش اضافه میشه و ازش یه جلد قابل قبول میسازه و همچنین جلد دوازدهم هم واقعا قشنگ بود و مهیج که میتونست حتی بهترین پایان ممکن رو توی کتابهای مختلف داشته باشه و اگه ماجرا همونجا با مرگ دارن خاتمه پیدا میکرد من یکی همه ی جلد های ضغیفش رو فراموش میکردم و میگفتم این مجموعه بی نظیره.ولی حیف که نویسنده زد و پدر کل کتاب رو در آورد.

کل زیبایی کتاب بعد از شروع فصل برزخ پرپر شد.آخه نمیدونم چرا وقتی اینهمه اثر(مخصوصا سریال ها)توی قضیه ی ور رفتن با زمان زمان با شکست مواجه شدن دارن شان آخر کتابش رو اومد هی با زمان بازی کرد و آخرش اونقدر حال به هم زن شد که تا مدتی از دارن شان متنفر بودم.در کل بدترین چیزی که برای اخر کتاب انتظار داشتم یکم بهتر از این پایانی بود که خوندم. حالم بد گرفته شد.نمیدونم آخه رو چه حسابی میگین این کتاب خوب تموم شد و هری پاتر بد.این مجموعه در حد و اندازه ای نیست که اصلا بخواد با هری پاتر مقایسه بشه... واقعا نیست...به خاطر همین پایان بد بود که ماه ها طول کشید تا نفرتم رو فراموش کنم و برم دموناتای فوق العاده رو شروع کنم.

در کل اگه هنوز این مجموعه رو نخوندید و دوست دارید که یک ماجرای خون آشام شبحی تقریبا متفاوت اما با حاشیه های زیاد  رو تجربه کنید پیشنهاد میکنم که دانلود کنید و بخونید که ارزش تجربه کردن رو داره...

تمامی کتابها رو تو پیکوفایل آپلود کردم و خیلی راحت میتونید دانلودشون کنید :)

                        کتابهای اول تا ششم  (در یک فایل زیپ)

           کتابهای هفت و هشت و نه  (در یک فایل زیپ)

           کتابهای ده و یازده و دوازده  (در یک فایل زیپ)


      

منبع : همین وبلاگ           



:: نویسنده ها و موضوعات: دارن شان
هری پاتر و نبرد عشق و خشم نوشته ی یکی از فن فیکشنهای هری پاتر
جمعه دهم آذر 1391 ساعت 21:38 | | نوشته ی حامد .... | ( )
                  

سه شنبه بیست و پنجم مهرماه 1391 :

بعد از اینکه مجموعه ی هری پاتر رو تموم کردم تا مدت ها توی حال و هوای جادوییش باقی مونده بودم.پس شروع کردم به خوندن داستان هایی از هری پاتر که توسط طرفداران ایرانیش نوشته شده بود و سه چهار تاشون رو خوندم که دیگه خسته شدم و تصمیم گرفتم کلا بیخیال نوشته های بچه های ایرانی بشم.ولی از بین این چهار تا داستان یکیشون واقعا قشنگ بود.خیلی خوب نوشته شده بود و ایده ی جالبی هم داشت.اسمش هری پاتر و نبرد عشق و خشم بود و حوادث و اتفاقات رو از جلد شش به بعد پی میگرفت.تا جایی که یادمه داستانش رو خلاصه میکنم.

هری پاتر آماده میشد که سوار قطار بشه وبره به هاگوارتز و سال هفتمش رو بگذرونه که متوجه میشه زمان دور و برش متوقف شده و همه از حرکت ایستادن و تنها خودش میتونه حرکت کنه.بعد هم متوجه لرد ولدمورت میشه و میفهمه که همه چی زیر سراونه.ولدمورت کاری با هری نداره و فقط میخواد باهاش در مورد پیشنهادی صحبت کنه.به هری میگه که میتونه با استفاده از طلسمی باستانی اونو به گذشته برگردونه و دقیقا به روزی که پدر و مادرش رو به قتل رسونده.اونوقت هری میتونه با انجام طلسم فرمان روی مادرش کاری کنه که مادرش تسلیم ولدمورت بشه و در نتیجه مادرش به قتل نمیرسه و هری هم هرگز به سرنوشت مشابهش دچار نمیشه.هری ابتدا قبول نمیکنه پس ولدمورت بهش میگه که در اون زمان مادرت باردار بوده و دختری در شکمش داشته که من هردو رو با هم به قتل رسوندم و هری برای نجتات خواهرش هم که شده قبول میکنه و در زمان سفر میکنه.مادرش رو تحت طلسم در میاره و تسلیم وولدمورتش میکنه و در نتیجه مادرش هم به جمع مرگ خوارها میپیونده و سرنوشت کلا طور دیگه ای رقم میخوره.

پس از اینکه هری به زمان حال برمیگرده میبینه که مادرش زنده س.دختری هم در کنارشونه که باید خواهرش باشه و اسنیپ که پدر خوانده ش شده...هری و خواهرش در گروه اسلیترین درس میخونن و مالفوی صمیمی ترین دوست هریه.هری و مالفوی به تازگی به مرگ خوارها پیوستن وحاضرن جونشون رو هم برای ولدمورت بدن.هری با رون ویزلی به نوعی دشمن همن و هرمیون گرنجر هم کلا هرگز پاش به مدرسه ی هاگوارتز کشیده نشده چرا که با سر قدرت موندن وولدمورت تمامی تحصیل کنندگان جادو اصیل زاده باید باشن و خون کثیف نباید بینشون باشه. دامبلدور دیگه مدیر هاگوارتز نیست و کسی ازش خبری نداره.

در بین تمامی این قضایا هری هر دو خاطره از هردو زندگیش رو با هم در سر داره و به راحتی نمیتونه که باهاشون کنار بیاد.مدتی که میگذره سرنوشت باز هم راه قبلیش رو پی میگیره و دونه دونه تمام اتفاقت تکرار میشن.مادر و خواهر هری کشته میشن و تمامی انگیزه هاش برای انتخاب این زندگی از بین میرن.در حالی که ولدمورت در اوج قدرتش قرار داره و هری تنهای تنهاس.پس تصمیم میگیره که توی این دنیا هم به مبارزه با ولدمورت بپردازه تا بتونه بازم به مسیر اصلی زمان برگرده.به دنبال دوستان واقعیش میره و رون رو به هر زور و زحمتی که شد قانع میکنه و پس از اون هم به دنبال هرمیون و دامبلدور میگرده و ....(دیگه چیزی یادم نیست غیر از اینکه هرمیون توی این دنیا تبدیل به یه خواننده ی معروف شده :دی)

همونطور که تو اول پست گفتم واقعا قشنگ بود و کلا در مقابل بقیه ی نوشته های طرفدارا یه سر و گردن بالاتر بود.البته من چهارتا از نوشته های فن فیکشن ها رو خوندم(کیمیاگر برج(نسبتا خوب بود ولی یه شخصیت اصلی من در آوردی داشت به اسم سِرعلی که از خنده میترکوند آدمو) ،معجون مرگ(ضعیف بود)،دنیای فانی(که این یکی دیگه واقعا چرت و پرت محض بود)) و شاید نوشته های قشنگ تری هم وجود داشته باشه.

                          دانلود کتاب هری پاتر و نبرد عشق و خشم

منیع لینک دانلود : نودوهشتیا                پسوورد : www.98ia.com/



:: نویسنده ها و موضوعات: کتابهای ایرانی
جین ایر نوشته ی شارلوت برونته
دوشنبه ششم آذر 1391 ساعت 18:47 | | نوشته ی حامد .... | ( )
                             

شنبه بیستم آبان ماه 1391 :

شارلوت برونته یکی از خواهران برونته ست که هرکدومشون توی نویسندگی تونستن خودی نشون بدن.آن برونته رو نمیدونم ولی امیلی برونته با رمان بلندیهای بادگیر که خیلی خیلی مشهوره در سراسر دنیا و شارلوت برونته هم با جین ایر حتی از بلندیهای بادگیر هم پا رو فراتر گذاشته.

در مورد کلیت این کتاب به اون صورت خلاصه ای نمیشه نوشت چون حدود 650 صفحه شرح زندگی شخصیت اصلی(جین ایر) بوده،از دوران کودکیش تا میانسالی که از زبان خودش هم روایت میشه و سرنوشت خاصی مد نظر نویسنده نیست.پس خلاصه ای از صد صفحه ی اولش مینویسم.

جین ایر یه دختر یتیم بوده که با خانواده ی داییش زندگی میکرده.ولی دایی فوت کرده و همسرش متنفر از جین ایر بسیار به اون سخت میگیره و فرزندانش هم رفتار بسیار بدی رو با این دختر دارن.وقتی که جین در دوران کودکی بسر میبره زنداییش از سرپرتیش دست برمیداره و اونو به یک مدرسه ی دولتی میفرسته تا همونجا با سختیهایی که داره بزرگ شه و بیشتر زجر بکشه.اما جین رفتار شایسته ای از خودش نشون میده و در سن هجده سالگی حتی معلم مدرسه هم میشه و بعد از اون هم تصمیم میگیره که کاری برای خودش گیر بیاره و برای معلمی در یک خانه ی اربابی عازم شهری دیگر میشه و زندگیش هم به مرور زمان دگرگون میشه.

خوندنش حدود یک ماه برای من طول کشید که این متن نسبتا سنگین این کتاب رو میرسونه ولی به جرات میتونم بگم از بهترین کتابهای بوده که تا الان خوندم.کتابی که حتما باید خوندش تا متوجه عالی بودنش شد.مکالمه های این کتاب مکالمه های حتی چند صفحه ای هستن که تحت هیچ شرایطی زننده نمیشن و اصل جذابیت این کتاب هم بر پایه ی همین مکالمه های بین شخصیتهاست.

روایتهای عاشقانه ی این رمان فوق العاده هستن و صحبت های بین عاشق و معشوق زیبایی منحصر به فردی دارن.واقعا موقع خوندن این کتاب ادم متوجه میشه که رمانهای عاشقانه ی ایرانی به هیچ دردی نمیخورن.

و پایان این کتاب هم مسلما از بهترین پایان هایی بود که تا حلا تجربه کردم..یه پایان فراموش نشدنی...به معنای واقعی کلمه لذت بخش...وقتی کتابش رو تموم کردم بی اندازه از اینکه این اثر روخوندم خوشحال بودم.

تحت هر شرایطی اگه بلندیهای بادگیر یا غرور و تعصب رو دوست داشتید بدونید که این کتاب هم براتون بسیار لذت بخش خواهد بود...بهتر از بلندیهای بادگیر و همانند غرور و تعصب...

                                           دانلود کتاب جین ایر  (حجم ۲۲ مگا بایت)

منبع لینک دانلود : کتابخانه ی امید ایران



:: نویسنده ها و موضوعات: شارلوت برونته
دلاوران جهنم،جلد دهم از مجموعه ی دموناتا نوشته ی دارن شان
جمعه سوم آذر 1391 ساعت 3:44 | | نوشته ی حامد .... | ( )
                                

یک شنبه سی ام مهرماه 1391 :

امروز بالاخره مجموعه ی دموناتا رو پس از دو ماه و چند روز تمومش کردم.البته این مدت به طور پیوسته نبود و بین جلد سه و چهار حدود یک ماه رو به خوندن مجموعه ی شمشیر ارواح جان کریستوفر گذروندم و بعد از خوندن جلد چهارم(بک)دیگه نتونستم بین جلدها فاصله بندازم و همه شون رو پشت سر هم با سرعتی که برای من واقعا باور نکردنی بود خوندم.جلد چهار رو سه روزه،جلدهای پنج و شش و هفت شش روزه،جلدهای هشت و نه پنج روزه و جلد دهم رو هم چهار روزه خوندمشون.یادمه اوایل از چند نفری پرسیده بودم دموناتا چجوریه و عده ای گفته بودن تنها جلدهای اولش قشنگن و از چهار به بعد کسل کننده میشن و ضعیف.الان که میبینم از بعضی سلیقه ها واقعا در عجبم.چطور ممکنه کسی سه جلد اول رو زیبا بدونه و بقیه رو نه.اصلا جلدهای ابتدایی درمقابل بک و رستاخیز شیطان و سایه ی مرگ و ندای مرموز و دلاوران جهنم حرفی برای گفتن نداشتن.تنها یه استارت قوی برای یه ادامه قوی تر بودن.

 امروز که دموناتا رو تمومش کردم دیدم به شدت به دارن شان و فضای کاراش وابسته شدم و نتونستم برم سراغ نغمه ای از یخ و اتشی که مدتهاست توی لیستم بود و شوق خوندنش رو داشتم.پس بازم رفتم سراغ دارن شان و شانتا کلاوسش رو شروع کردم.مدتی رو میخوام به خوندن داستان کوتاه هاش بپردازم تا حال و هوای قلم فوق العادش یهویی از بین نره...خب حالا برم سراغ جلد دهم :

(خلاصه ای که مینویسم تا حد خیلی زیادی از داستان رو لو میده...)

پایان جلد نهم مصادف بود با مبارزه علیه مرگ و نابود کردن جسمش و بعد هم که با لشکر شیاطین درگیر شدن و میرا رو از دست دادن و بک هم در آخرین لحظه اسیر لرد لاس بوده و گرابز و کرنل و درویش و کایرلی تونستن که فرار کنن.درویش حالش به شدت خرابه و نمیتونه دووم بیاره.کرنل هم موقعی که میخواست به موجودات کهن بپیونده و ناخدایی کشتی نوح رو برعهده بگیره گرابز چشماش رو از کاسه درمیاره و اونو به نوعی روی زمین زندانیش میکنه و خودش به همراه گرگ نماهاش به مبارزه با شیاطینی که از طریق پنجره ها وارد میشن میپردازه.مدتی که میگذره گرابز خوابهایی رو در مورد بک میبینه،طوری که بک با لرد لاس همدست شده و به لرد لاس قول میده که با استفاده از سنگهای مغناطیس تونلهایی به زمین برای شیاطین باز کنه.پس گرابز موضوع رو برای بقیه شرح میده و با هم برای نابود کردن سنگها راهی مناطق مختلف میشن،به خصوص کارشری ویل که قدرتمندترین سنگ اونجا قرار داره.پس از نابودی سنگ شارک و تیماس براوس هم بهشون ملحق میشن و شارک متقاعدشون میکنه که به دموناتا برن و بک رو نجات بدن.پس به دموناتا میرن و پس از ورود به قلمروعه لرد لاس بک رو میبینن که در جبهه ی مقابلشون قرار گرفته و پس از مدتی با کشتن تعداد بیشماری انسان باعث میشه که مرگ دوباره طلوع کنه و این بار در جسم خود بک قرار میگیره.باز هم برای نجاتشون مجبور به فرار میشن و این بار تصمیم میگیرن که از موجودات کهن کمک بخوان و گرابز و کرنل به آطلانتیس سفر میکنن و راض رو ملاقات میکنن که پس ازمدتی باز هم سروکله ی مرگ پیدا میشه و این بار چون جسم و روح بک رو در اختیار داره میتونه به راحتی کشتی نوح رو پیدا کنه ونابودش کنه و در حین درگیری مرگ با راض،راض شکست میخوره و مرگ هم تا حد زیادی ضعیف میشه که بک سریعا به گرابز هشدار میده که فرار کنه و خودش رو نجات بده که تکه های کاگاش دست مرگ نیفته...اینجاست که جرقه های امیدی راجب اینکه بک هنوز وفادار مونده و خیانت نکرده زده میشه و چیزی که به ذهن میرسه اینه که نقشه ای رو داره پایه ریزی میکنه.

گرابز و کرنل به زمین برمیگردن و خودشون رو به دست سرنوشت میسپرن و تصمیم میگیرن که تا جون دارن با شیاطین مبارزه کنن و ببینن که چی پیش میاد...

جلد دهم خیلی خیلی کوتاه بود و از بس هم که مهیج و جذاب بود بدون اینکه متوجه بشیم تموم میشه.انتظار داشتم حداقل جلد اخر مجموعه که سرنوشت نهایی داستان توش رقم میخوره حداقل سیصدچهارصد صفحه ای باشه ولی به نظر میرسید که دارن شان برای تموم کردن مجموعه عجله داره.کاملا مشهود بود این قضیه.با این حال بازم فوق العاده بود.کوتاهی بیش از اندازش بازم کلی ماجرا و حرف توش بود که به قشنگی مجموعه اضافه میکرد.این بار با اینکه گرابز راوی بود تاثیری در ذهنیتم نداشت و تک تک فصلها برام شیرین و جذاب بودن.شاید وجود دائمی کرنل در کنار گرابز و پررنگ بودنش دلیلش باشه ولی در کل توی این جلد دیگه از گرابز گریدی بدم نمیومد.اگرچه اوایل از اینکه به خودش اجازه داده بود که چشمهای کرنل رو ازش بگیره به شدت ازش عصبانی بودم ولی کم کم دیگه گرابز توی ماجرا حل میشه و میشه همون گرابز جلدهای اول که ادم دوستش داشت.

پایان دموناتا شاید اون پایان فوق حماسی ای که انتظارش رو میکشیدم نبود ولی بازم خوب تموم میشه و یه جورایی میشه گفت منطقی تموم میشه.البته منطقی که توی فضای کتاب وجود داره و دارن شان به خوبی باورپذیرش کرده.پایانی که هر سه شخصیت اصلی در اون سهیمن و حتی شاید به مزاق من بیشتر خوش نشسته باشه چون سهم بک توی پایان خوش این مجموعه از بقیه بیشتر بوده و همیشه میدونستم که این دختر دوست داشتنی خیانت کار نیست و همیشه میدونستم که برانابوس افسانه ای اونقدر بیهوده نقشش حذف نخواهد شد و اون موقعی که توی قلمرو مرگ با بک خصوصی حرف میزد مطمئن بودم که اون حرف ها زمانی موثر واقع خواهند شد...

و اما ابهامات و موضوعاتی که توی کلیت مجموعه ی دموناتا به نظرم باید بهشون پرداخته میشد :

                   

1 – آخر جلد یکم وقتی شطرنج رو از لرد لاس میبرن درویش به همراه لرد لاس به قلمروعش میره تا باهاش مبارزه کنه.هیچوقت توضیح داده نشد که درویشی که یه جادوگر نصفه نیمه س چطور تونسته توی دنیای شیاطین و توی خونه ی لرد لاس ارباب شیطانی رو شکست بده...

2 – اینکه چطور تنها لرد لاس میتونست طلسم خاندان گریدی رو خنثی کنه مشخص نشد و آخرش هم نفهمیدیم رابطه ی لرد لاس با ابن قضیه چیه!

3 – کاگاش به گرابز میگه که همیشه حکم یک نظاره گر رو داشته و توی هیچ کاری دخالت نکرده.پس اون موقعی که توی جلد شش هرسه رو با هم پیوند میزنه و زمان رو به قبل از حمله برمیگردونه دخالت عمه ی گرابز بود؟؟ ...تسخیر ناخوداگاه بدن بیل ای توسط بک چی چی بود پس؟کاگاشم یه چی میگه هااا

4 – خب اگه بک با لرد لاس قرارداد بسته بود چرا لرد لاس همون اول کار بک رو پیش گرابز و کرنل نفرستاد تا کاگاش رو به کار بندازن و الکی اونهمه دردسر رو دیگه به جون نخرن؟!!

5 – این درویش چند ساله بود خدا میدونه...اون طوری که جلد های اول نشون میدن باید یه ادم سی و خورده ای ساله بوده باشه...اون طوری که با یونی سوان عشق و حال میکرد باید کمتر از چهل پنجاه باشه...اون طوری که سکته کرد باید بالای شصت بوده باشه...اون طوری هم که یه جا از دهان گرابز شنیدیم باید هفتاد بوده باشه.آخر این دارن شان سنارو دقیق اعلام میکرد چیزی ازش کم میشد؟

و در آخر جلدهای محبوب من به ترتیب :

بک...ندای مرموز...دلاوران جهنم...رستاخیز شیطان...سایه ی مرگ...دزد شیطانی...لرد لاس... اسلاوتر...جزیره ی گرگ ها... ددمنش

                              دانلود کتاب دلاوران جهنم

منبع لینک دانلود : فروم نودوهشتیا

 



:: نویسنده ها و موضوعات: دارن شان
همخونه نوشته ی مریم ریاحی
سه شنبه سی ام آبان 1391 ساعت 22:30 | | نوشته ی حامد .... | ( )
                           

جمعه بیست و یکم مهرماه 1391 :

میشه گفت رمان همخونه از خانوم ریاحی جزء محبوب ترین رمانهای دهه ی اخیر ایرانیه.این کتاب به همراه رمانهای بامداد خمار، دالان بهشت،دا،چراغها را من خاموش میکنم و...تو این دهه مورد توجه خیلیا واقع شدن.

داستانش تا جایی که یادمه در مورد دختری به اسم یلداس که از کوچکی تو خونه ی حاج رضا بزرگ شده و حکم دخترش رو داره.پسر حاج رضا که شهاب باشه از پدرش جدا زندگی میکنه و فکر خروج از کشور رو داره که حاج رضا از این قضیه خیلی ناراحته و هر کاری میکنه پسرش راضی نمیشه که بمونه.پس حاج رضا تصمیم به کاری غیر متعارف میگیره و با هماهنگی با یلدا پسرش رو راضی میکنه که برای مدتی با این دختر همخونه بشه و یه صیغه ی چند ماهه بخونن تا مشکلی برای همخونه شدن وجود نیاد.خلاصه با نارضایتی هردو حرف حاج رضا رو قبول میکنن و همخونه میشن.یلدا دختر خیلی حساسیه و خیلی زود تحت تاثیر قرار میگیره.در حاالی که شهاب روز به روز بیشتر بهش بی محلی میکنه و غیر از یکی دو کلمه در روز چیز دیگری به هم نمیگن.

تو این مدت همخونگی اتفاقات تلخ و شیرین بسیاری براشون میفته که یادم نیست:دی

بازم تا جایی که یادمه خوندن این کتاب خیلی لذت بخش بود و وقتی که شروع به خوندن میکردم هر سری چهل پنجاه صفحه رو یه بند باید میخوندم و خیلی روان نوشته شده بود طوری که اصلا متوجه رد کردن صفحه ها نمیشدم.موضوعش هم موضوع نوعی بود که با حال و هوای عاشقانه ای که داشت خوب ترکیب شده بود و جذابیتش رو بالا میبرد.البته چون دو سال پیش خوندمش شاید اونقدر بهم چسبید و الان اگه بود حتی ازش بدم میومد.در هر صورت یه کتاب عاشقانه ی ناب ایرانیه که میتونه طرفداران این نوع رمان رو خوب درگیر خودش کنه.

                                             دانلود کتاب همخونه

منبع لینک دانلود : نودوهشتیا                   پسوورد : www.98ia.com



:: نویسنده ها و موضوعات: کتابهای ایرانی
ندای مرموز،جلد نهم از مجموعه ی دموناتا نوشته ی دارن شان
پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391 ساعت 16:9 | | نوشته ی حامد .... | ( )
               

دارن شان نویسنده ی فانتزی نویس و موفقیه که طی چند سال اخیر با آثار متعددش توجه خیلی از نوجوانان و جوانان رو به خودش جلب کرده.اغلب آثارش به صورت مجموعه رمان منتشر شده و فکر کنم تنها یک رمان تک جلدی(جلاد لاغر)از این نویسنده منتشر شده.

دموناتا که تو ایران به نام نبرد با شیاطین ترجمه شده دومین مجموعه ی محبوب این نویسنده ست که دارای 10 جلد نیمه بلنده.

....................................................

چهارشنبه بیست و ششم مهرماه 1391 :

(خلاصه ای که نوشتم تا حد زیادی از داستان رو لو میده)

پس از پنج جلد باز هم دومین شخصیت محبوب من تو این مجموعه یعنی کرنل راوی میشه و ازدید خودش خلاصه وار ماجرا رو از جلد هفتم شرح میده تا اینکه به ناپدید شدن مرموزش در اخر جلد هفت میرسه و بقیه ی ماجرا رو تمام و کمال پی میگیره.

زمانی که کرنل روی عرشه ی کشتی میمونه تا  به باز نگه داشتن پنجره برای فرار گروه بپردازه،دائما ندای عجیب غریبی به گوشش میرسه.ازهوای دور و برش و بیشتر از طریق نورهایی که جدیدا با چشم جدیدش میتونه ببینه.صدا بهش میگه بیا...با من بیا...

تا اینکه صدا کاملا واضح میشه و پنجره ی جدیدی در کنار کرنل باز میشه و صدا ازش میخواد که قدم به درون پنجره بزاره و بیخیال بقیه ی گروه بشه.کرنل مقاومت میکنه تا اینکه نورهای مرموز دست به کار میشن با استفاده ار جسد یک مرده کرنل رو به دال پنجره میندازن و کرنل به دنیای سراسر شگفتی پا میزاره.

صدا متعلق به موجودی کهن بود که خودش رو به شکل آرت برادر خیالی کرنل در میاره و حقایق زیادی رو در طول سفر اجباری که کرنلرو با خودش همراه میکنه آشکار میکنه.حقیقت جهان ابتدایی و نیروی کاگاش و جنگ های موجودات کهن با  دموناتا و انفجار بزرگ و تکه تکه شدن کاگاش و به وجود امدن دنیاهای مختلف...

موجودات کهن مبارزه با مرگ رو جنگی از پیش باخته میدونن و چون خودشون قابلیت تولید مثل ندارن، برای فرار از انقراض نسل موجودات از همه ی نوع های موجودات زنده تعداد بسیاری رو در دنیایی جمع آوری میکنن که اون رو کشتی نوح2 مینامن و از کرنل میخوان که جنگ به دموناتا رو کنار بزاره و جاودانگی رو بپذیره و به عنوان ناخدای این کشتی و با بهره گیری از قدرت خارق العادش توی پنجره سازی تا ابد این موجودات رو از دست مرگ و دموناتا فراری بده.

کرنل پس از سبک سنگین کردن ماجرا از موجودات کهن میخواد که برای آخرین بار به زمین برگرده و با مرگ مبارزه کنه و اگه نابودی دنیا رو به چشم خودش دید بلافاصله برگرده و جاودانگی رو بپذیره...پس به گرابز و بک میپیونده و پس از شرح ماجراهاش،بک اخرین گفته ی برانابوس رو به گوش کرنل میرسونه.برانابوس از کرنل خواسته بود که دنبالش بگرده و کرنل با استفاده از قدرتش متوجه میشه که هنوز روح برانابوس اسیر مرگ مونده و میتونن بهش پنجره باز کنن و پیداش کنن..پس همگی تصمیم میگیرن که به دنیای مرگ برن و روح برانابوس رو ملاقات کنن و با استفاده از قدرت کاگاش مبارزه ای هم با مرگ راه بندازن....

واقعا عالی بود.یک جلد تمام عیار با اتفاقات مهیج و پر از گره گشایی های جالب وحیرت انگیز.با این جلد مهم ترین چیزی که جلب توجه میکنه باز هم نبوغ دارن شانه.یک دنیا سازی فوق العاده.دنیایی با پیشینه ی بسیار متحیر کننده و اتفاقات و حوادثی که دارن شان به بهترین شکل ممکن اونا رو شرح میده و تا جایی که ممکنه باور پذیرشون میکنه.به نظر من این جلد به تنهایی مجموعه ی دموناتا رو به چیزی فراتر از تنها یک مجموعه رمان مخصوص کودک و نوجوانان تبدیل میکنه.حرفهای زیادی در این جلد گفته میشه که مطمئنا فراتر از درک گروه سنی کودک ونوجوانه و کلا بخشی که کرنل با آرت و راض همراه بود بسیار بسیار برام جالب بودن.

این جلد ناگفته های مجموعه رو تقریبا تکمیل میکنه و خیلی از نکات مبهم رو برامون روشن میکنه و مثل حماسه ی دارن شان نمیشه که وقتی تمومش میکنی اینکه فلسفه ی وجودی دزموند تینی و سفر در زمان و ... کلا چی بوده،آدم رو اذیت کنه.

از نکات دیگه ای هم که برام جالب بوده باز هم روایت دل نشین ماجرا از زبان کرنل بوده.واقعا طریقه ی روایت کرنل و بک زمین تا اسمون با گرابز فرق داره و خوندنشون لذت بخشه ولی وقتی گرابز راویگری رو به دست میگیره با اینکه خیلی مفیده و شخصیت اصلی مجموعه هم هست من یکی که نمیتونم چندان تحملش کنم...اتفاقات رو بد شرح میده و تفکرات خودش هم که اضافه میشه دیگه بدتر...البته این رو هم باید به حساب حرفه ای بودن دارن شان گذاشت که تونسته با مهارت فراوان سه شخصیت کاملا متفاوت ازهم رو خلق بکنه که اینجوری شخصیت ها حتی در لذت بخش بودن جلد ها تاثیر زیادی رو ایفا کنن.

                                        دانلود کتاب ندای مرموز

منبع لینک دانلود : فروم پرشین بکس



:: نویسنده ها و موضوعات: دارن شان
هیولا نوشته ی پل استر
یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 ساعت 10:17 | | نوشته ی حامد .... | ( )
                                    

پنج شنبه بیست وهفتم مهرماه 1391 :

پل استر نویسنده ی معروف امریکاییه که اثارش مورد توجه خیلیا قرار گرفته و از مشهور ترینشون هم میشه به سه گانه ی نیویورک اشاره کرد.

رمان هیولا برخلاف اسمش(که در اصل لویاتان بوده(لویاتان هم موجودی هیولا گونه س که فک کنم تو کتاب مقدس(انجیل)بهش اشاره شده)و مترجم به هیولا برش گردونده)هیچ ربطی به دنیای فراطبیعی یا فانتزی نداره.در ابتدای کتاب راوی داستان که نویسده س توی روزنامه ها خبری رو میخونه مبنی بر اینکه مردی توسط بمب خودش رو منفجر کرده و بعد از اینکه پلیس ها بابررسی جسد شماره ش رو تو جیب جسد پیدا میکنن و میان سراغش مطمئن میشه که جسد متعلق به صمیمی ترین دوستش بنجامین ساجزه...

راوی قصه چون از تمامی زیر و بم زندگی دوستش با خبر بوده و دلایلش رو برای این کار میدونسته تصمیم میگیره تا این کتاب رو بنویسه و تمامی قضایا رو شرح بده و به صورت رمانی چاپ بکنه تا مردم و ماموران در مورد دوستش درست قضاوت بکنن.پس شروع میکنه به شرح ماجرا از اولین لحظه ی آشناییشون تا چند روز قبل از اینکه دوستش توسط بمب منفجر میشه و تمامی نکات مهم و سرنوشت ساز زندگی دوستش رو همانطور که از زبان خودش شنیده بود روی کاغذ میاره و در این میان زندگی کاری و عشقی خودش هم اضافه میکنه تا تبدیل به یک رمان خواندنی میشه...

یه اثر ادبی تمام عیار.واقعا پل استر نویسنده ی تواناییه و تنها باید کتابش روخوند تا اوج تواناییش رو درک کرد.شاید کلیت رمان به هیچ وجه اتفاق مهیج و جذابی نیفته ولی هرگز خسته کننده نمیشه و اونقدر قلم نویسنده حرفه ای هست که تمامی خط های رمان دل نشین باشن و مسلما بحث هایی که بین شخصیت های این کتاب شکل میگیره نقش خیلی خیلی زیادی در عالی بودن این کتاب دارن.خصوصا بحث های راوی و دوستش بنجامین ساجز که شخصیت اصلی داستان هم هست با عقاید و افکار متفاوت که سعی در به تحقق رسوندنش داره.

شخصیت پردازی توی این کتاب به بهترین نحو ممکن صورت گرفته طوری که برای تک تک شخصیت ها چندین صفحه رو اختصاص داده و به طور کامل نمای روشنی رواز همه شون در اختیار خواننده قرار میده تا جایی که کاملا اخلاق و رفتارشون میاد دست خواننده.

در کل بخوام بگم کتابی هست که بدون شک ارزش خوندن رو داره و اگه طرفدار کتابهای خوب باشی هرگز نمیتونی بگی که ازش خوشت نیومده...

این کتاب رو من نسخه ی چاپیش رو خوندم و سرچ هم که کردم توی نت نیست مثل اینکه.پس تنها مشخصاتش رو میزارم :

نام : هیولا.........نویسنده : پل استر........مترجم : خجسته کیهان..........انتشارات : نشر افق..........تعداد صفحات :‌335...........قیمت : 6500 چاپ 1389


:: نویسنده ها و موضوعات: پل استر
جزیره ی گرگها،جلد هشتم از مجموعه ی دموناتا نوشته ی دارن شان
پنجشنبه هجدهم آبان 1391 ساعت 14:14 | | نوشته ی حامد .... | ( )
              

دارن شان نویسنده ی فانتزی نویس و موفقیه که طی چند سال اخیر با آثار متعددش توجه خیلی از نوجوانان و جوانان رو به خودش جلب کرده.اغلب آثارش به صورت مجموعه رمان منتشر شده و فکر کنم تنها یک رمان تک جلدی(جلاد لاغر)از این نویسنده منتشر شده.

دموناتا که تو ایران به نام نبرد با شیاطین ترجمه شده دومین مجموعه ی محبوب این نویسنده ست که دارای 10 جلد نیمه بلنده.

....................................................

جمعه بیست و یکم مهرماه 1391 :

اوسط جلد هفتم گرابز و میرا و شارک به اتفاق هم میرن تا به قضیه ی حمله ی گرگ نماها و ارتیاطشون با لمب ها رسیدگی کنن و از گروه برانابوس جدا میشن که چون اون جلد از دید بک روایت میشد،از چند و چون کارشون بیخبر موندیم.دارن شان جلد هشتم رو کاملا به همون قضیه اختصاص میده و از کمی قبل تر از جدایی دو گروه ماجرا رو این بار از دید گرابز شرح میده.

شارک یک متخصص کامپیوتر رو احضار میکنه و به کمکش مقر اصلی لمب ها رو پیدا میکنن و وقتی میرن تا پرای اتیم رو دستگیر کنن مردی بهشون میگه که اتیم به لمب ها خیانت کرده و تمام گرگ نماها رو دزدیده تا از اونها برای پیشبرد مقاصد شیطانیش استفاده کنه.وقتی که پرای اتیم رو ردگیری میکنن متوجه میشن که به همراه تمامی گرگ ها به جزیره ای دورافتاده نقل مکان کرده.پس گربز و گروهش به سمت جزیره پرواز میکنن و اماده ی جنگ با لمب ها میشن بی خبر از توظئه هایی که توی این ماجرا نهفته س.

وقتی که به جزیره میرسن میبینن که گرگ نماهای بیشماری آزادانه توی جزیره گشت و گزار میکنن و باز هم به پیش میرن و بیخیال طر گرگ ها میشن.زمانی که داخل میشن از طریق پنجره ای یونی سوان وارد مقر میشه و همه شون رو گیر میندازه و پس از اینکه اقدام به فرار میکنن تازه با مشکل بزرگتری مواجه میشن و در پیش رو و پشت سرشون گله ی گرگ نماها رو گرسنه و تشنه میبینن.

این جلد کلا به سر و کله زدن گرابز و گروهش با گرگ نماها میپردازه و یه سری اتفاق دیگه هم میوفته که جای گفتن نیست.

تا الان که جلد نهم این مجموعه رو دارم میخونم ددمنش ضعیف ترین جلد بوده و بعد از اون این جلد قرار داره.یعنی جزیره ی گرگها...واقعا ضعیف بود .من کلا از گرابز دیگه خوشم نمیاد و از این همه توجه دارن شان به این شخصیت دارم به تنگ میام.با جلد هشت راوی پنج جلد دموناتا گرابز بوده که از این پنج جلد تنها یک و شش قشنگ بودن و سه بدک نبود و هشت ضعیف بود و پنج دیگه افتضاح...ولی از اون طرف دو جلدی که بک روایت کرده فوق العاده بودن و طریقه ی روایتش و کلا شخصیتش کاملا دل نشینه و جلدهای دو و نه هم که کرنل روایت کرده عالی بودن.یه جذابیت خاصی داره روایت کرنل و از شخصیتش هم خوشم میاد.ولی گرابز با همه ی قوی بودنش اصلا دل نشین نیست و اتفاقات دور و برش هم اصلا جالب نیستن مگر اینکه به همراه برانابوس باشه.تنها خصلتی که از گرابز به دلم میشینه شوخی های تندش با درویشه که آدم رو به لبخند وادار میکنه و و دیگر هیچ...

از گرابز گذشته این جلد واقعا شروع مزخرفی هم داشت.تا حتی دو سوم کتاب هیچ جذابیتی نداره و فقط در پی پیدا کردن پرای اتیم هستن و با خودشون سر و کله میزنن و یه جورایی انگارداری رمان جنایی میخونی و با این اوصاف باید بگم دارن شان هرگز جنایی نویس خوبی نمیشه چون هیچ گونه هیجان و جذابیتی برای من خواننده نداشت....

                            دانلود کتاب جزیره ی گرگ ها

منبع لینک دانلود : نودوهشتیا                 پسوورد : www.98ia.com



:: نویسنده ها و موضوعات: دارن شان
پنج دوست در جزیره ی گنج نوشته ی انید بیلتون
سه شنبه شانزدهم آبان 1391 ساعت 12:5 | | نوشته ی حامد .... | ( )
                                                  

پنجشنبه چهارم آبان ماه 1391 :

خانواده ای برای تعطیلات فرزنداشنشون رو به خونه ی عموشون میفرستن.خونه ای که کنار دریا قرار داره.دختر عموی بچه ها که خودش رو کاملا به شکل پسرها در میاره بعد از مدتی اونارو به جزیره ی پدربزرگش که چندان از خونه شون دور نیست میبره و به اونا میگه که گنج بسیار بزرگی توی این جزیره مخفیه و کسی ازش خبر نداره.پس با هم به دنبال گنج میگردن.بعدها عده ای خلاف کار هم پاشون به جزیره کشیده میشه و تو این گیر ودار با بچه ها هم درگیر میشن و خلاصه که یه سری اتفاقات براشون پیش میاد تا اینکه در اخر گنج رو پیدا میکنن و به خوبی و خوشی به زندگیشون ادامه میدن.

افتضاح بود.به این خاطر آخر داستان رو گفتم تا دیگه کسی به سراغ خود کتاب نداره.البته نمیدونم شاید برای بچه ها و نوجوونا جالب باشه.چون واقعا یه کتاب بچه گانه ی بی مزه بود که تحت هیچ شرایطی نه از داستانش نه از قلم نویسنده ش هیچ خوشم نیومد.اگه زیر ده سال هستید بخونیدش...

                              دانلود کتاب پنج دوست در جزیره ی گنج

منبع لینک دانلود : نودوهشتیا                پسوورد : www.98ia.com



:: نویسنده ها و موضوعات: انید بیلتون
سایه ی مرگ،جلد هفتم از مجموعه ی دموناتا نوشته ی دارن شان
شنبه سیزدهم آبان 1391 ساعت 10:46 | | نوشته ی حامد .... | ( )
                             

دارن شان نویسنده ی فانتزی نویس و موفقیه که طی چند سال اخیر با آثار متعددش توجه خیلی از نوجوانان و جوانان رو به خودش جلب کرده.اغلب آثارش به صورت مجموعه رمان منتشر شده و فکر کنم تنها یک رمان تک جلدی(جلاد لاغر)از این نویسنده منتشر شده.

دموناتا که تو ایران به نام نبرد با شیاطین ترجمه شده دومین مجموعه ی محبوب این نویسنده ست که دارای 10 جلد نیمه بلنده.

.........................

یک شنبه شانزدهم مهرماه 1391 :

پایان جلد شش مصادف بود با بازگشتن بک به زندگی اونم بعد از هزار ششصد سال که روحش در غار حبس شده بود و هیچ راهی برای عبور و ورود به دنیا نداشت.

باز هم ماجرا از زبان بک روایت میشه.حالا که برانابوس پی برده که بک و گرابز و کرنل قسمتهای کاگاش هستن میترسه که سلاح باستانی باز هم خودسرانه عمل کنه و این بار بر علیه دنیای خودشون باشه.به همین جهت تا متوجه نحوه ی عملکردش بشه تصمیم میگیره که این سه نفر رو از هم جدا کنه.کرنل و گرابز به همراهش به دنیای دموناتا میرن تا هم در مورد کاگاش هم در مورد هیولای سایه واری که میخواست دنیا رو نابود کنه تحقیق کنن و بک پیش درویش میمونه تا پس ازمدتهای مدیدی که زندانی بوده کمی استراحت و آسایش داشته باشه.

مدتی که میگذره تعدادی گرگ نما به خونه شون حمله میکنن و در حین این مبارزه درویش سکته ی قلبی میکنه و بک و شارمیلا مجبور میشن که اونو به بیمارستان برسونن و میرا و شارک هم به دنیای دموناتا میرن تا برانابوس رو برگردونن.توی بیمارستان هم در امان نمیمونن و اینبار شیاطین بهشون حمله میکنن که در لحظات آخر با اومدن برانابوس  وگروهش حمله رفع میشه.این بار گرابز در این دنیامیمونه و پیگیر قضایای گرگ نماها میشه و بک و درویش به دموناتا میرن تا اینکه به دنبال ردگیری از شیاطین به کشتی کشیده میشن که بسیار مشکوک میزنه....کشتی که سایه ی معروف در کمینشون نشسته....

این جلد ابتکار جالبی هم داره...سه فصل از این جلد به خلاصه ای کلی از زندگی برانابوس پرداخته میشه.از زمان تولدش تا زمان حالش که حدود دو هزار سال میشه و به نظر من خیلی جالب بودن این سه فصل...(این سه فصل به نوعی از زبون خود بک داره روایت میشه چون با تماسش با بدن برانابوس تونسته بود تمامی خاطراتش رو جذب کنه)....

بازم با راوی شدن بک خوندن کتاب شیرینی خاص خودش رو داره و افکار این دختر هزار و ششصد ساله به هیج وجه خسته کننده نمیشه.

این جلد هم به نظرم فوق العاده بود.طوری که فقط و فقط توی ذهن آدم سوال به وجود میاره و گره های داستان بیشتر و بیشتر میشه و تا جایی که میشه گفت از همین جلده که متوجه میشی تازه داستان به مسیر اصلی خودش وارد شده.

سوالای زیادی به وجود میاد اینکه لرد لاس به چه کسی داره خدمت میکنه...هویت سایه چیه...اینکه گرگینه ها چرا حمله کردن و تحت امر کی بودن...اینکه یونی سوان چجوری تونسته دوباره زنده بشه....اینکه هدف سایه از نابودی دنیا چیه و چطور تونسته دموناتا و مخصوصا لرد لاس رو راضی به این کار کنه..به جواب بعضی از این سوالا میشه رسید ولی باز هم سوالای بی جواب باقی میمونه که بخوای سریعا بری سراغ جلد هشتم.

ولی یه نکته ی منفی رو اگه بخوام بهش اشاره کنم اینه که برای اولین بار تو این جلد بود احساس کردم کاش ماجرا از زبون دانای کل روایت میشد تا همزمان هم از گرابز خبردار بشیم و هم از بک و گروهش.چون با تموم شدن این جلد مطمئنا باید جلد بعد مال گرابز باشه وکمی هم عقب رفت داشته باشه.بدیم اینه که برای ادامه ی ماجرای بک باید کلی صبر کرد....کاش مجموعه ی دموناتا سوم شخص بود یا لااقل حالا که اول شخصه چند فصل به چند فصل راوی ها هم عوض میشدن.

از این قضیه گذشته اواخر این جلد واقعا خواندنی بود.هیجان بازم به اوجش میرسه و حتی شاهد اتفاقات تلخی هم میشیم که بهتره با خوندنش بهش رسید...

                                     دانلود کتاب سایه ی مرگ

منبع لینک دانلود : نودوهشتیا                        پسوورد : www.98ia.com



:: نویسنده ها و موضوعات: دارن شان
شمشیر ارواح،جلد سوم از مجموعه ی شمشیر ارواح نوشته ی جان کریستوفر
چهارشنبه دهم آبان 1391 ساعت 23:47 | | نوشته ی حامد .... | ( )
                                 

جان کریستوفر نویسنده ی فانتزی نویس محبوب انگلیسیه که با مجموعه ی سه پایه ها به شهرت و محبوبیت فراوانی رسید و مجوعه ی شمشیر ارواح این نویسنده دومین مجموعه ی محبوب جان کریستوفر به شمار میاد.سبک جان کریستوفر حداقل تو این دو مجموعه کاملا شبیه به هم بوده و در آینده ای تقریبا نزدیک داره اتفاق میفته.سه پایه ها تقریبا اواخر قرن 21 بود و جهان به دست فضایی ها اشغال شده و تمدن دوباره از اول شروع شده بود و در شمشیر ارواح فکر میکنم که قرن 22 باشه.باز هم تمدن نابود شده و مردم به مانند پیشینیان زندگی میکنن و هر نوع دستگاه و ماشین آلات نمادی از کفر به حساب میاد.چرا که پیشینیان به وسیله ی همین ماشین آلات باعث نابودی دنیا شدن و شهرها به دست شهریارها هدایت میشن و جنگ های بین شهری با شمشیر و تیر و کمان صورت میگیرن.مردم هم خدا رو تقریبا فراموش کردن و ارواح رو میپرستن و مسیحی ها افرادی ترد شده در جامعه هستن.

یکشنبه بیست و ششم شهریور ماه 1391 :

پس از اینکه لوک توی مبارزه برادرش رو شکست داد و به شهریاری رسید،تا مدتی بسیار موفق بود.تا جایی که دو شهر همسایه رو هم تصرف میکنه و ملقب میشه به شهریار سه شهر و بین مردم هم محبوب میشه.ولی اعمالی رو انجام میده که نزد مردم سنت شکنی حساب میشه و فرهنگشون هنوز نمیتونه اونارو قبول کنه.یک اینکه هانس کوتوله رو به عنوان جنگجو معرفی میکنه و برای رسیدن به پیروزی مزارع شهر رقیب رو به آتش میکشه.به همین خاطر کاپیتانهای شهر تا حدودی با لوک به مشکل بر میخورن و وقتی که بر اثربدبینی بهترین دوستش یعنی ادموند رو به زندان میندازه کاپیتانها بر علیه ش شورش میکنن و پس از نجات ادموند خواستار برکناری لوک ازشهریاری و بدون شهریار شدن وینچستر میشن.طوری که همه ی کاپیتانها به اتفاق هم شهر رو اداره کنن.لوک هم که بسایر عصبانی میشه تصمیم به انتقام میگیره و نزد پیشبینان بزرگ برمیگرده و ازشون میخواد که سلاحی از دوران گذشته(مسلسل)براش آماده کنن تا با دست و پا کردن ارتشی برگرده و انتقام بگیره و برای به وجود آوردن ارتش هم تصمیم میگیره که از سرزمین های شعله ور عبور کرده و از سیمرو شاه کمک بگیره....

باز هم به نظرم افت داشته و اون چیزی که انتظار میرفت نشد و کلا باید بگم که با جلد دوم و سوم این مجموعه ی به ظاهر زیبا کاملا از چشم میفته.وقتی که جلد اول رو میخوندم فکر میکردم که کلی ماجراجویی درمورد ارواح و سرزمین های شعله ور باید داشته باشه و کشفیات باستانی هم بهش اضافه میشه و تجربه ی شیرین سه پایه ها باز تکرار میشه ولی این مجموعه فقط به قضایای شهریاری لوک میپردازه که از اول هم پایه و اساسی نداره و هیچ ربطی هم به سرنوشت و تقدیر هم نداشت.چون تنها به وسیله ی چند پیشبین که با حقه و کلک تکنولوژی مردم رو گول میزدن به شهریاری انتخاب شده بود در حالی که حقی دراین مورد نداشت و پس از اینکه مغرور میشه و در شهریاری غرق دیگه واقعا آدم رو از خودش زده میکنه و منفور میشه که برای شخصیت اصلی یک کتاب این خوب نیست و پایانش هم یه پایان بدون کوچکترین اتفاق حماسی و ارزشمند بود و کوچکترین جذابیت و لذتی نداشت و اگه بخوام درکل بگم که ارزش خوندن داره یا نه،باید بگم که داره ولی در صورتی که انتخابهای دیگری وجود نداشته باشه.چون در مقایسه با مثلا سه پایه های جان کریستوفر فوق العاده ضعیف بود...

                                     دانلود کتاب شمشیر ارواح

منبع لینک دانلود : فانتزی بوک



:: نویسنده ها و موضوعات: جان کریستوفر
رستاخیز شیطان،جلد ششم از مجموعه ی دموناتا نوشته ی دارن شان
یکشنبه هفتم آبان 1391 ساعت 13:22 | | نوشته ی حامد .... | ( )

دارن شان نویسنده ی فانتزی نویس و موفقیه که طی چند سال اخیر با آثار متعددش توجه خیلی از نوجوانان و جوانان رو به خودش جلب کرده.اغلب آثارش به صورت مجموعه رمان منتشر شده و فکر کنم تنها یک رمان تک جلدی(جلاد لاغر)از این نویسنده منتشر شده.

دموناتا که تو ایران به نام نبرد با شیاطین ترجمه شده دومین مجموعه ی محبوب این نویسنده ست که دارای 10 جلد نیمه بلنده.

...............

دوشنبه دهم مهرماه 1391 :

رستاخیز شیطان ادامه ی جلد پنجمه یعنی جایی که یونی سوان گرابز رو به هواپیما میکشونه تا به لرد لاس تقدیمش کنه.تقریبا گرابز تسلیم میشه که پنجره ای توی هواپیما تشکیل میشه و پیرمردی که برانابوس باشه و اونو فرا میخونه تا هرچه زودتر فرار کنن.گرابز با برانابوس همراه میشه و به محل زندگیش میره و با کرنل هم آشنا میشه.

پس از اینکه همه ی ماجرای جلد ددمنش رو برای اونا تعریف میکنه(البته از قسمتی که دخترک توی غار بهش هشدار داده بود چشم پوشی میکنه)برانابوس ازش میخواد که دستیارش بشه و باهاش به دنیای دموناتا بره و گرابز قبول میکنه ولی چیزی نمیگذره که کم میاره و به وسیله ی کرنل برمیگرده...

در این بین شیاطین بیکار نموندن و با استفاده از همون تونل راهشون رو به دنیا باز میکنن و در مقیاس وسیعی به دنیا حمله میکنن.برانابوس در دنیای دموناتا بسر میبره و روحشم خبر نداره از این قضیه و گرابز هم که در غار برانابوس محبوس شده و هیچ وسیله ی ارتباطی نداره که خبر دار بشه...زمانی که برانابوس برمیگرده گرابز به دخترک اشاره میکنه و همه ی حرفاش رو برای برانابوس شرح میده و اینجاست که تازه متوجه میشن توی چه مخمصه ای افتادن.زمانی که دیگه اکثر شهرها و کشور ها به دست شیاطین تصرف شدن و میلیون ها انسان نابود شدن...

پس تصمیم میگیرن که به جنگ شیاطین برن و اتفاقات کاملا غیر منتظره ای براشون میفته که هرگز فکرش رو هم نمیشد کرد.

بعد از جلد کسل کننده ی ددمنش بازم داستان میفته رو دور و این بار که برانابوس هم به ماجرا اضافه میشه زیباییش دو چندان میشه چرا که هر قسمت از صحبت های این جادوگر پیر خواندنی و جذابه.تنها قضیه ای که کمی اذیت میکنه اینه که شخصیت اصلی جلد دوم یعنی کرنل کاملا تو ماجرا حل شده و نقش تاثیر گذاری نداره.حرف زیادی نمیزنه و چون ماجرا از دید گرابز داره روایت میشه کرنل به یه شخصیت نه چندان مهم تبدیل میشه تو این جلد.در حالی که واقعا توی جلد دو نقش محوری داشت و در انتهاش هم که مشخص شده بود تکه ای از کاگاشه فکر میکردم کلا شخصیت اول مجموعه باید کرنل باشه که تا اینجا فقط یک جلد از دیدش روایت شده و چهار جلد از دید گرابزی که اکثر اوقات افکارش آزاردهنده س.حال آدم رو بهم میزنه وقتی که از اتفاقات مهم به آسونی میگذره و برای کسی تعریف نمیکنه و همش هم دیگران دارن ضربه میخورن.

کلا از این قضیه که بگذریم این جلد خیلی قشنگ بود و کلی اتفاقات غیر منتظره داره که تا اخرش آدم رو درگیر میکنه.اتفاقاتی که واقعا نمیشد حدسشون زد.مثلا ارتباط بین بک و کرنل و گرابز یا یونی سوان و ...قبلا گفتم بازم میگم دارن شان تو این مجموعه نبوغ خودش رو داره به رخ میکشه اونم به بهترین نحو ممکن.اصلا فکر نمیکردم نویسنده ی حماسه ی دارن شان بتونه اثر فوق العاده ای مثل دموناتا رو خلق کنه.اثری که تحت هیچ شرایطی الگو گرفته از کتابای دیگه نیست و یه ابتکار بینظیر از یه نویسنده ی خلاقه...

                                دانلود کتاب رستاخیز شیطان

منبع دانلود : نودوهشتیا                 پسوورد : www.98ia.com



:: نویسنده ها و موضوعات: دارن شان
جزیره ی گنج نوشته ی لویی استیونسن
شنبه ششم آبان 1391 ساعت 23:6 | | نوشته ی حامد .... | ( )
                                               

یکشنبه نهم مهرماه 1391 :

رابرت لوئی استیونسن از نویسنده های معروف قرن نوزده انگلستان بود و رمان جزیره ی گنج از این نویسنده بسیار مشهور و پرطرفداره.اونقدر تو کتابا و سریالها از این کتاب شنیدم که مشتاق شدم بخونمش و خوندمش.

شخصیت اصلی داستان جیم هاوکینسه که با پدرش مهمانخانه ی بن بوو رو اداره میکنه و ماجرا از زبون اون داره روایت میشه...روزی پیرمردی مرموز برای اجاره ی اتاق وارد مهمانخانه ی بن بوو میشه و صندوقچه ی هم به همراه داره که تحت هیچ شرایطی به کسی اجازه نمیده بهش نزدیک بشه.پس از مدتی چند دزد دریایی که در به در دنبال پیرمرد و صندوقچه میگشتن به شهر حمله میکنن و در این بین پیرمرد از مستی زیاد میمیره و جیم هاوکینس موفق میشه در آخرین لحظه صندوقچه رو باز کنه و متوجه نقشه ای در اون میشه و نقشه رو برداشته و فرار میکنه به سمت فرمانداری شهر و دوستش دکتر لیوسی..

وقتی که در نقشه دقیق میشن میفهمن که نقشه ی گنجی عظیمه که فرمانده ی دزدان دریای در جزیره ای پنهان کرده و تا حالا کسی نتونسته پیداش کنه.پس تصمیم میگیرن که کشتی خریده  و ملوانانی استخدام کرده و به سمت جزیره ی گنج سفر کنن.بین ملوانان استخدامی شخص آشپزی به نام جون سیلور قبلا دزد دریایی بوده و این گنج رو متعلق به دزدان دریایی میدونه و تصمیم میگیره که وقتی به جزیره رسیدن با افرادش شورش کنن و همه رو بکشن و گنج رو به تنهایی صاحب بشن که جیم هاوکینس به طور اتفاقی از نقشه شون با خبر میشه...

یعنی کتاب از این مسخره تر پیدا نمیشه.قبلا بازم کتابی خوندم که در به در منتظر تموم شدنش باشم ولی اون کتاب(پنج دوست در جزیره ی گنج)برای بچه ها نوشته شده بود ولی جزیره ی گنج مسلما مخصوص جوانان و بزرگسالانه.اصلا جالب نبود و هیجان و جذابیتی نداشت با اینکه کتابی داستان محور بود و تنها روایت اتفاقات بود و هیچ حرف خاصی و محتوایی نداشت...خوندنش با اینکه فصلها کوتاه هستن رسما باعث زجر کشیدن آدم میشه و خیلی از پاراگراف ها رو که تموم میکردم متوجه میشدم از بس الکی بودن که فقط خوندمشون و اصلا دقت نکردم چی دارم میخونم و هیچی تو یادم نمونده.

در کل بخوام بگم اگه سلیقه تون خوبه و میخواین کتابی بخونین که ازش بدتون بیاد بخونیدش.

                                 دانلود کتاب جزیره ی گنج

منبع دانلود : عاشقان رمان



:: نویسنده ها و موضوعات: لوئی استیونسن
ددمنش(دیو همخون)،جلد پنجم از مجموعه ی دموناتا نوشته ی دارن شان
سه شنبه هجدهم مهر 1391 ساعت 22:20 | | نوشته ی حامد .... | ( )
 

                       

دارن شان نویسنده ی فانتزی نویس و موفقیه که طی چند سال اخیر با آثار متعددش توجه خیلی از نوجوانان و جوانان رو به خودش جلب کرده.اغلب آثارش به صورت مجموعه رمان منتشر شده و فکر کنم تنها یک رمان تک جلدی(جلاد لاغر)از این نویسنده منتشر شده.

دموناتا که تو ایران به نام نبرد با شیاطین ترجمه شده دومین مجموعه ی محبوب این نویسنده ست که دارای 10 جلد نیمه بلنده.

باز هم ادامه ی ماجرای گرابز گریدی

بعد از فاجعه ای که تو اسلاتر اتفاق میفته گرابز و درویش و بیل ای تمام تلاششون رو برای فراموش کردنش کردن و حالا باز زندگی روال عادی خودش رو پی میگیره و گرابز دوستای زیادی پیدا کرده و حتی عاشق دختری هم شده.نزدیکترین دوست گرابز که اسمش لاک باشه روزی متوجه گنج قدیمی لرد شیفتری میشه و با اصرار اونم به گرابز و بیل ای میپیونده تا گنج رو پیدا کنن و در این جستجو حس جادویی گرابز متوجه حفره ی کوچکی میشه که پس از مدتی کندوکاو عمقش بیشتر و بیشتر میشه.در این بین گرابز کم کم احساس میکنه که خودش هم داره به طلسم قدیمی خانوادگیشون دچار میشه و حضور گرینه رو در وجودش حس میکنه.

از قضا اون شب ماه کامله و وقتی همه به خواب میرن طلسم خانواده ی گریدی روی گرابز تاثیر میزاره و گرگ درونش ناخوداگاه اون رو به سمت حفره میبره و با قدرت هرچه تمام تر شروع به حفاری میکنه تا جایی که فرداش سه نفری خیلی راحت کار رو تموم میکنن و در نهایت به غاری بزرگ میرسن(اولین چیزی که اینجا به ذهن آدم میرسه اینه که این غار همون غاریه که توی جلد چهارم میخواست تونل بین دو دنیا باشه که بک تونست ببنده ش و اخرشم خودش کشته شد)

وقتی وارد غار مرموز میشن پس از مدتی به طرز کاملا مشکوکی لاک از روی آبشاری سقوط میکنه و جونش رو از دست میده و بیل ای میره پی درویش و گرابز پیش جسد دوستش میمونه در حالی که دائم نیروهای عجیبی رو در غار حس میکنه و همش فریادهای نامفهوم دخترکی به گوشش میرسه.پس از مدتی تمام خونی که از لاک رفته بود توسط همان سنگی که بک روش دراست رو قربانی کرده بود مکیده میشه ولی گرابز چیزی از این قضیه نمیدونه و حتی به درویش هم نمیگه...کم کم بخش اول تموم میشه و بخش دوم شروع ...

هرچی خواستم که خلاصه ای بنویسم به درد بخوره و جای حساسی از ادامه ش دست بردارم اصلا نمیشه.کلا این جلد تنها مقدمه ای هست برای جلد ششم و اتفاق جالبی توش نمیفته و پایانش بی سرانجامه و بلافاصله پشت بندش باید جلد ششم رو شروع کرد...

بعد از یک جلد طوفانی مثل بک این جلد رسما هیچ اتفاق خاصی توش نمیفته و آرام و کند بود و خالی از هرگونه هیجان و جذابیت.تقریبا دو سومش تنها شرح حال گرابز توی مدرسه و همراه دوستاش و پیش مشاور مدرسه بود.خیلی کم به دموناتا پرداخته شد و حقیقتش روزمرگی های گرابز هم که واقعا خسته کننده بود.کلا چندان از شخصیتش خوشم نمیاد و بیشتر دوست داشتم که کرنل فلکِ جلد دو شخصیت اصلی باشه ولی انگار برای دارن شان خون گرایز گریدی خیلی رنگین تره که تا جلد ششم چهار جلدش رو از زبان این شخصیت روایت کرده.

گرابز اکثر اوقات آدم رو عصبی میکنه.اینکه هی حرف زدنش با درویش در مورد جادو و گرگینه شدن رو عقب میندازه،اینکه اصلا قضیه ی اون دخترکی که توی غار میدید رو پی گیری نمیکنه و در مورد سنگ خون مکنده حرف نمیزنه چون فکر میکنه جدی نیست،و اینکه کلا آدم کله شقیه خیلی حال خواننده رو بهم میزنه.

بخش اول این جلد باز با قضایای غار اندکی جذابیت داشت ولی از وقتی که بخش دو شروع میشه دیگه واقعا چرت میشه و با ورود یونی سوان به زندگیشون کلا داستان از روال خودش خارج میشه و تا اینکه هرچی به آخر کتاب نزدیکتر میشی احساس میکنی که دیگه نمیخوای جلدای دیگه رو تا چند روز ادامه ش بدی و توی دقیقه ی نود دارن شان کاری میکنه که از حرفت پشیمون بشی و چنان کتاب رو به پایان میرسونه که درجا باید رفت سراغ جلد ششم.ولی این قضیه باز از ضعف های این جلد کاسته نمیکنه و باید بگم هدر دادن یک جلد تنها برای مقدمه چینی برای جلد بعد کاردرستی نبود و میشد هر دوجلد پنج و شش رو با هم ادغام کرد و یه چیز بهتر ازش در آورد...

                       دانلود کتاب ددمنش(دیو همخون)

منبع دانلود : نودوهشتیا           پسوورد : www.98ia.com



:: نویسنده ها و موضوعات: دارن شان
زنان کوچک نوشته ی لوئیزا می الکات
یکشنبه شانزدهم مهر 1391 ساعت 9:47 | | نوشته ی حامد .... | ( )
                                       

زنان کوچک رمانی کلاسیک و بسیار مشهوره که در سراسر دنیا از کوچک و بزرگ طرفدار این کتابن.فکر کنم که کارتونی هم در گذشته ازاین کتاب پخش میشده که دهه شصتیا باید یادشون باشه.ما که یادمون نیست.اون طور که متوجه شدم این کتاب جلد اول از یه مجموعه ی چهار جلدی و ادامه داره که اگه ازاول میدونستم شروع به خوندنش نمیکردم چون سبکش طوریه که سریع نمیشه تمومش کرد.

خانم مارچ با چهار دخترش و یک خدمتکار فقیرانه و در فقدان شوهرش که در جنگ به سر میبره زندگی میکنن.ماجراهای این کتاب فصل به فصل مربوط به هریک از این دخترهاست و اینکه با اتفاقاتی که براشون میفته چه درسهایی میگیرن.دخترها همگی پدر و مادرشون رو بینهایت دوست دارن و به هر طریقی شده هر کاری رو برای جلب رضایت مادر انجام میدن و در این بین اتفاقات شیرین و تلخی اتفاق میفته.

مگ که خواهر بزرگتر باشه دختری زیبا و مهربونه که اکثرا عاقلانه رفتار میکنه ولی هروقت صحبت ازدواج پیش میاد میترسه و دوست نداره که به این زودی توی هفده سالگی از خواهراش جدا بشه.جو که شخصیت بسیار جالب و دوست داشتنی داره و به نوعی هم میشه گفت شخصیت اصلی کتابه،دختر دوم خانواده س که خیلی دوست داره رفتار پسرانه از خودش نشون بده و مثل اونا لباس بپوشه و کلا دختر شر و شوریه و به نظرم سرش بیشتر از بقیه به تنش میارزه.جو دل بزرگی داره واز هیچ کمکی به خانواده دریغ نمیکنه و حتی برای به دست آوردن پول مسافرت مادرش موهای خودش رو میفروشه تا مادر بتونه به عیادت پدر بیمار بره..بت هم دختر سومه که مسلما شیرین ترین و دوست داشتنی ترین شخصیتی بود که تا حال باهاش برخورد کردم.اونقدر دوست داشتنی هست که موقع صحبت کردنش بی اختیار لبخند به لب میاد و شخصیتش توی کتاب هم خیلی محبوبه.دختر حرف گوش کن و خجالتی خانواده س و همیشه کارای خونه رو پیش میبره و وظایف دیگران رو هم بعضی مواقع انجام میده و خلاصه که بی اندازه مهربونه.ایمی هم دختر آخر خانواده ست و رفتارش از بقیه بچه گانه تره و بعضی مواقع خیلی ننر میشه که کلا از این شخصیت بدم میومد مخصوصا جایی که از سر لج دفتر داستان نوشته های جو رو میسوزونه و ثمره ی ماه ها نوشتنش رو از بین میبره.ولی در کل ایمی هم دل مهربونی داره و بدیهاش رو میشه به حساب بچگیش گذاشت.شخصیت دیگه ی این کتاب لاری پسر همسایه س که با جو دوست میشه و به این خانواده راه پیدا میکنه و شخصیت مهربونی داره.از لاری هم خیلی خوشم میومد.

به نظر من کلاسیک قشنگی بود.البته نه در حد و اندازه های غرور و تعصب یا بلندیهای بادگیر که اونا ادبیات انگلستان هستن و این آمریکا.ولی از کتابایی هست که به دل میشینن و شخصیت ها رو میشه خیلی دوست داشت و حسشون کرد.روایت داستان خیلی روان و جالبه و قصه وار به نظر میرسه.درسهای اخلاقی بسیاری هم میتونه برای دختر خانومای زیر هفده هجده سال داشته باشه.

ولی اخر اکثر فصل ها کششی برای خوندن فصل بعد به وجود نمیاد که همین در کند پیش رفتن کتاب تاثیر میزاره.پیشنهاد میکنم اگه طرفدار کتابای کلاسیک قرن بیستم هستین حتما این کتاب رو بخونین و به دنبالش بقیه ی جلد ها هم از دست ندید که فک کنم طوری که این جلد تموم شد باید خیلی جالب باشن.

                                     دانلود کتاب زنان کوچک

منبع دانلود : نودوهشتیا                پسوورد : www.98ia.com



:: نویسنده ها و موضوعات: لوئیزا می الکات